آنها از نور ، آنها را در تاريكىاى رها مىكند كه هيچ چيز را نمىبينند .
( 18 )
( صُمٌّ )
: ( كر ) ، يعنى نمىشنوند ،
( بُكْمٌ )
، ( گنگ ) ، يعنى عاجز از نطق و كلام هستند ،
( عُمْيٌ )
، ( نابينا هستند ) ، يعنى چيزى نمىبينند و كور دل مىشوند و چيزى درك و فهم نمىكنند ،
( فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ )
، ( پس آنها به سوى حق باز نمىگردند ) ، لذا آنها بسوى حق و هدايت برنمىگردند و به واسطهء آن نور هدايت نمىشوند ، چون آنها حواس خود را از كار انداختهاند ، پس از آنها نمىتوانند بهرهاى ببرند .
( 19 )
( أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ )
: ( يا مانند باران تندى از آسمان است ) ، كلمه ( صيّب ) به معناى باران درشت دانه است كه از آسمان مىبارد ،
( فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ )
: ( كه در آن تاريكى و رعد و برق است ) ، يا مثل آنها مانند كسى است كه گرفتار باران شديدى مىشود كه آن باران آميخته با تاريكى و رعد و برق شديد است و علّت نكره آوردن اين اسامى تعظيم آنهاست ،
( يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ )
: ( آنها از شدت صاعقه و از ترس مرگ انگشتان خود را در گوشهاى خويش فرو مىكنند ) ،
( وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ )
: و خدا به همه كافران احاطه دارد ، پس هيچ راه گريزى از سلطه و حكومت او نيست .
( 20 )
( يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ )
: ( نزديك است كه برق چشمان آنها را خيره كند ) ، آنها در جستجوى رهايى از باران و تاريكى هستند كه آن تاريكى چشم آنها را از كار انداخته است و قدرت تشخيص چيزى را ندارند ، پس ناگزير از برق آسمان براى راهيابى استفاده مىكنند ، امّا نور برق لحظهاى و غير دائمى است ،
( كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا )
: ( هر وقت برق آسمان روشن مىشود در نور آن چند قدمى مىروند و زمانى كه خاموش مىشود مىايستند ) ، پس آنها به ايمان حقيقى نمىرسند و از اظهار ايمان نخستين خود نتيجه نمىگيرند ، لذا همواره دچار خطا و