يا پستى فكر مطرح باشد ( حبّ الشهوات ) يعنى علاقه به تمايلات نفسانى و توجّه به سوى آنها و غفلت از همهء امورى كه براى آخرت انسان اهميّت دارد ، با آنكه واجب است انسان متنبّه باشد به اينكه مسائل زندگى دنيوى مقدمهاى براى وصول به عاقبت نيكو در جوار رحمت حق است و انسانها خود ايجاد كننده اين شهوات نيستند ، بلكه در اين شهوات مسخّر قوه الهى هستند و اين لازمه ادامهء حيات دنيوى آنهاست ، امّا پيمودن طريقه آخرت سلوك شايسته و زينت حقيقى است ، و زينت يافتن دنيا و وابستگى به آن غايتى است كه منسوب به شيطان مىباشد و امر دائر مدار اين دو طريق است كه مردم اين گونه امتحان شوند و اگر فرض شود يكى از دو نقيض وجود نداشته باشد ، امر طرف ديگر درست نمىشود ،
اگر اطاعت خدا خوب است به جهت آنست كه معصيت او بد است ، پس اطاعت ، آنگاه حسنه و در مرحله بعدى ثواب و در مرحله ديگر لذّت و نهايتا سعادت به دنبال دارد كه در مقابل ، معصيت و بدى ، سپس عقوبت و آنگاه درد و نهايتا شقاوت قرار دارد و هر يك از اين دو طرف وقتى ظهور و جلوه پيدا مىكند كه طرف مقابلش دچار خفا شود ، پس حسنه خوبست ، چون سيئه بد است و به همين ترتيب حسنه موجب ثواب است ، چون سيئه موجب عقاب مىباشد و ثواب براى ثواب كننده لذيذ است ، چون عقاب براى او درد آور است و لذّت سعادت دوست داشتنى است ، چون درد شقاوت وحشت آور بوده ، پس حكمت اقتضاء مىكند كه اين عالم همانطور كه مشتمل بر اطاعت است مشتمل بر فساد هم باشد و سعادت آنست كه به حسب فطرت انسان به او توجه دارد ، شقاوت نيز آنست كه انسان فطرتا از آن گريزان است و اگر اين رويّه در عالم جارى نبود عالم وجود باطل مىگرديد ، پس هر كس سعادتمند مىگردد با اختيار خود او است و هر كس شقاوتمند مىشود نيز به اختيار خودش مىباشد و اگر اين نبود سنت اختيار جارى نمىشد و حجّت بر مردم تمام نبود و شهوات شامل :
( مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ