مىدهد و شما را به بدكارى امر مىكند . . . ) در اين آيه بر اين مطلب استدلال شده است كه انفاق از خبائث مال خيرى براى انفاق كننده ندارد ، چون چنين فردى تنها به جهت اينكه شيطان او را از انفاق مال طيب مىترساند و ميگويد : اگر از طيّب مالت انفاق كنى فقير مىشوى ، به انفاق مال خبيث مىپردازد ،
( وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا )
: ( و خدا به شما وعده آمرزش و فزونى مىدهد ) پس آنكه به انسان مىبخشد و او را بىنياز مىسازد خداى سبحان است ، نه مال و ثروت او ، و شيطان ياران خود را مىترساند از آنكه بواسطهء انفاق ، مالشان از بين برود و ليكن شيطان جز به باطل امر نمىكند ،
( وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ )
: ( و خدا وسعت دهنده و بسيار داناست ) خدا ( واسع ) است ، پس به قدرت خود مىتواند آنچه از وعدهء مغفرت و زيادت به بندهاش نموده است عطا كند و ( عليم ) است پس هيچ چيز و هيچ حالتى از او پنهان و پوشيده نيست .
( 269 )
( يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ )
: ( فرزانگى را به هر كس بخواهد مىدهد ) ( حكمت ) به معناى نوعى احكام و اتقان و يا نوعى امر محكم و متقن است كه هيچ گونه سستى و بطلان و كذب در او نباشد و بيشتر در معلومات عقلى حق و صدق استعمال مىشود ،
( وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً )
: ( و هر كس به او حكمت داده شد ، همانا خير بسيارى به او عطا شده ) چون انسان به واسطه حكمت مىتواند امور را در جاى خودش قرار بدهد و از روى بصيرت و درك درست عمل نمايد ، پس هرگز زشتى و تجاوز از حدود و گمراهى با حكمت همراه نمىشود و لذا حكمت خير كثير است و خير بودن آن هم منوط به عنايت الهى و توفيق اوست ،
( وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ )
: ( و جز خردمندان كسى اندرز نمىگيرد و متذكّر نمىشود ) ( لبّ ) به معناى مغز است و در انسانها به معناى عقل مىباشد ، چون عقل در انسان مانند مغز گردو است نسبت به پوست آن و ( تذكّر ) به معناى انتقال از نتيجه به مقدمات آن يا از مقدمات به نتايج آنهاست ، پس بدست آوردن حكمت متوقّف بر تذكّر است و تذكّر هم متوقّف بر عقل است ، لذا كسى