ديگران و ظلم و جور منع كند تا ديگران از عدل بهرهمند شوند ، پس شخص عاقل چيزى را نمىدهد جز آنكه عوض و بدل آن را دريافت كند ، امّا دادن بدون گرفتن ، مثل مرگ در راه زندگى ديگران ، و محروم شدن در برابر تمتّع و بهرهورى ديگران امرى است كه فطرت از آن گريزان است ، پس چون اين امر را دريافتهاند ، خيالات و اوهام دروغينى را تراشيدهاند ، از قبيل آنكه انسان آزاده بايد خود را فداى وطن ، قوم و آنچه شرفش در گرو آنست بكند و در توهّم بودن اين امور ترديدى نيست ، امّا حيات در تعريف الهى ، زندگى دنيوى نيست و افرادى را كه در راه خدا كشته شوند مرده نيستند ، بلكه آنها زندهاند ، امّا حواس بشر آنها را درك نمىكند و هيچ آثارى از كشته شدن آن فرد نزد اولياء او باقى نمىماند جز آنكه از او جدا شدهاند ، امّا اين مسأله در قبال رضاى خدا و حيات نيكويى كه شهيد به آن مىرسد آسان و سهل است و اين آيه دلالت واضحى بر زندگى در عالم برزخ دارد كه به عالم قبر هم ناميده مىشود و آن عالم حد واسط بين موت و قيامت است .
( 155 )
( وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ )
: ( ما يقينا همه شما را يا با ترس و گرسنگى و يا كمبود در دارائيها و جانها و ميوهها مىآزمائيم ) بعد از آنكه خدا بشارت داد مؤمنان را به حيات پس از مرگ ، براى آنها سببى را كه به جهت آن ايشان را مخاطب ساخته آشكار مىكند و آن علت اين است كه به زودى آنها را در معرض آزمايش قرار مىدهد كه رسيدن آنان به تعالى و زندگى شرافتمندانه حاصل نمىشود و به دين حنيف نمىرسند ، مگر به سبب آن آزمايش و آن عبارت است از جنگ و قتال كه يگانه راه پيروزى در جنگ اين است كه خود را در اين دو قلعه محكم ، يعنى صبر و نماز ، متحصّن كنند و مسلمانان اگر با مجاهده به مال و نفوس خود با دشمنان بجنگند چه بمانند و چه كشته شوند ، بواسطه اقامه حكم خدا در زمين او و از بين بردن حكومت جور و باطل ، حقيقتا داراى حيات هستند ، پس اگر كشته