تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
ظالمان و فساد مفسدان و محافظت چنين نكتهاى دقيق خرد « 1 » و كمال حسن اخلاق و سيرت پسنديده و عدل و نصفت اين پادشاه عدل‌پرور كه ابد الدهر پاينده « 2 » باد « 3 » محقّق و روشن ميگردد و فيما بعد عالميان ازين حالات تعجّب نمايند و دعائى « 4 » كه عموم خلق « 5 » شبانروزى « 6 » جهت « 7 » دولت او ميگويند « 8 » مستجاب باد

حكايت سى و هفتم در ترتيب فرمودن كار « 9 » آبادان كردن بائرات

از راه تتبّع تواريخ و راه قياس « 10 » معقول پوشيده نماند كه هرگز ممالك خراب‌تر از آنكه درين سالها بوده نبوده خصوصا مواضعى كه لشگر مغول آنجا رسيده چه « 11 » از ابتداء ظهور بنى « 12 » ادم باز هيچ پادشاهى را چندان مملكت كه چينگگيز خان و اوروغ او مسخّر كرده‌اند و در تحت تصرّف آورده ميسّر نگشته و چندان خلق « 13 » كه ايشان كشته‌اند كس نكشته و آنچه ميگويند كه اسكندر مملكت بسيار مسخّر گردانيد چنانست كه او « 14 » ولايات « 15 » مىستد و مىرفت و جائى مقام نمىكرد و هركجا آوازهء وصول او مىرسيد زود ايل و مطيع مىشدند از هيبت و صلابت او و مدّت عمر او سى و شش سال بوده و در سال بيست و چهارم ملك ايران بستد و دارا را بكشت و بعد از آن مدّت دوانزده سال « 16 » جهانگيرى كرد و چون مراجعت نمود در حدود بابل وفات يافت و در آن دوانزده سال « 17 » ملك بسيار بگرفت ليكن چون همواره برگذر بود و توقّف نمىنمود « 18 » بعد از غيبت او ديگربار ياغى مىشدند و به جهت آنكه فرزند و ذريت نداشت ملك در خاندان او بنماند و بملوك طوائف مفوّض كرد چنان كه آن حكايت « 19 » در تاريخ او مشروح بيايد و از آن چينگگيز خان بضد « 20 » بود « 21 » چه « 22 » او بتأنّى مسخّر كرد و جمله برقرار
هامش
( 1 ) -W . om .( 2 ) -W . om .( 3 ) - باشد :W .( 4 ) - و دعائى :W . om .( 5 ) - خلائق :W .( 6 ) - شبانروز :W .( 7 ) -L . om .( 8 ) - دوام :W .( 9 ) -L . om .( 10 ) -W . om .( 11 ) -L . om .( 12 ) -S . om .( 13 ) -L . , W . om .( 14 ) -L . om .( 15 ) - ولايات را :L . , W .( 16 ) - 17v .( 17 ) - 17 - 16 :W . lac .( 18 ) - نمود :L .( 19 ) - حكايات :T . - L . , W . ; S .( 20 ) - آن :S . , L . , W . hic . ins .( 21 ) - بيايد :W .( 22 ) - . . . بيايد كه چون بود چه :S . om . ; W .