كه بهركس فرمود سپردن هم بدين موجب مقرر بباج « 1 » سيك فرمود تا ايشانرا از آن فائدهء باشد و سرمايه اندوزند و دواب و طيور عموم مردم در حمايت آن دواب و طيور خاص مىباشند و هرگز بدان دستدرازى نتوانند كرد « 2 » و در يورتها كس مانع نتواند شد و مع هذا ديوان را « 3 » نيز از آن فائدهء بود و نيز بوقتى كه رايات همايون بولايتى رسد و جهت قوشچيان و غيرهم « 4 » چهارپائى چند بايد اولاغ « 5 » از رعايا نبايد ستد و همچنين اگر مرغ و كبوتر جهت جانور و مطبخ به كار آيد « 6 » از آن خاصهء ديوان معدّ باشد و حال اين قضيه مانند قضيهء « 7 » عوامل بود و حالى بدين واسطه اولاغ درازگوش گرفتن مندفع شده و پيش ازين هركه خواستى بىمحابا گرفتى و اگر ضرورتى هست از ديوان « 8 » ازين معاملان تدارك مىكنند و شرح نتوان داد كه هرسال چند اولاغ درازگوش از رعايا و تجار و غيرهم مىگرفتند « 9 » و چند هزار رعيت را سر و دست و پاى مىشكستند « 10 » و همواره رعايا درپى اولاغ « 11 » سرگردان و حيران بودند و بعضى اولاغ را بكلّى مىبردند و بازنمىدادند « 12 » و بعضى در راه مىماند و سقط مىشد و رعايا از برزيگرى و كار كردن بازمىماندند « 13 » و پادشاه اسلام « 14 » چون قوشچيان را از گرفتن كبوتر و مرغ مردم منع فرمود و آن را از وجه طيور خاصه معيّن گردانيد
S . fol . 339 r .
فرمود كه حكم و ياساق را در امور مختصر روانه بايد داشت « 15 » كه پون « 16 » ميسّر و متمشّى گردد و كارهاى بزرگ نيز « 17 » بالضروزه روان شود و ما اگر منع كبوتر گرفتن نتوانيم منع گوسفند گرفتن محال باشد و دفع گاو گرفتن متعذّرتر و على هذا و نيز حكم يرليغ روانه فرمود تا هر كجا كه برج كبوتر باشد صيادان « 18 » البتّه دام ننهند و از امثال آن « 19 » تدبيرات نيكو و وفور اشفاق كه در حقّ خلائق دارد و اهتمام فرمودن بدفع شرّ
هامش
( 1 ) - سيك :et om .نتاج :W .( 2 ) -S . om .( 3 ) - ديوان :S .( 4 ) - آنچه بايد :exhibet5 - 4W . p . v . qu . s .( 5 ) -L . om .( 6 ) - بايد :L .( 7 ) - مانند قضيهء :L . , W . om .( 8 و 9 ) - :L . lac .( 10 ) - مىشكست :S . , L . , W .( 11 ) - اولاغان :W .( 12 ) - نمىداد :S . , L .( 13 ) - باز مىماند :S . , L .( 14 ) - خلّد ملكه :L . , W . add .( 15 ) - كرد :W .( 16 ) -S . om .( 17 ) -L . , W . om .( 18 ) - صيادان را :L .( 19 ) - ازين :W .