بياوردندى يرليغ مىستدند كه جانوردار باشند و مواجب و علوفه و علفه معيّن كرده بازگشتندى و كدام آدمى باشد كه چنين شغل اختيار نكند و سالبسال اين شيوه « 1 » زيادت مىشد و هريك از آن قوم صد رعيت را حمايت كردى « 2 » و هزار را برنجانيدى و قوشچيان و امراء ايشان كه ملازم اوردو بودند و شكره نگاه « 3 » مىداشتند و بعضى در بندگى حضرت جانور مىانداختند « 4 » چندين امير و چندين قوم و چندين « 5 » اويماق بودند و چندين خلق از كوتالچى « 6 » و خربنده و ساربان و روستائيان ديهها « 7 » بايشان پيوسته و هر يك از آن جماعت پرى چند در ميان بسته و كورابسى « 8 » آهنين بميان فرو برده و بهركس كه رسيدى تائى چند « 9 » كورابسى بتقدمه بر سر وى زدندى « 10 » و بعد از آن سخن گفتندى و دستار و كلاهش بربودندى و بعضى گفتندى كه ياساق نيست كه هركس پر بوم بر كلاه « 11 » دوزد و بدان بهانه كلاه ببردندى و بعضى بىبهانه هرچه ميخواستند ميكردند و اگر كسى بحدود خيمه و خانهء جانورداران بگذشتى ديدى آنچه ديدى بلكه اگر در حدود ديهى كه خانهء قوش « 12 » و قوشچيان آنجا بودى از كاروانيان و خواجگان و غيرهم يكى گذشتى حالى بر وى گذشتى كه از تاراج كمتر نبودى و بهر ده كه مىرسيدند جهت خورش خود و طعمهء جانور « 13 » على حده « 14 » گوسفند و مرغ مىستدند و جهت چهارپايان كاه و جو و بوقت « 15 » رفتن بيايلاغ و قشلاغ بآنقدر راضى نمىشدند و از رؤساء « 16 » سر راه بيرون از علوفه و علفه گوسفند و آرد و جو و ما يحتاج بر ديهها تخصيص كرده مىستدند و باولاغ مردم بيورتها روانه مىگردانيدند « 17 » و بواسطهء اولاغ بسيار گرفتن و باز فروختن مبالغ « 18 » زر مىگرفتند و طمع در درازگوشان نيكو كرده بازنمىدادند و در راه هر كرا مىديدند « 19 » مىغارتيدند و جهت آنكه تا نام
هامش
( 1 ) - شغل :L .( 2 ) - كردندى :L . , W .( 3 ) -T . - L . , W . ; S . om .( 4 ) - مىانداخت :S .( 5 ) -W . om .( 6 ) - كوتلچى :L . , W .( 7 ) - ديه :W .( 8 ) - كوربسى :L .( 9 ) - كورابسى :et om .چند را :W .( 10 ) - بر سر آوردندي :W .( 11 ) - . . . بر سر بوم كلاه :L . , W .( 12 ) - قوش و :W . om .( 13 ) - جانوران :W .؛ از جانور :L . add .( 14 ) - على حده :L . , W . om .( 15 ) - در وقت :W .( 16 ) - و مواضع :L . , W .( 17 ) - مىگردانند :S . , L . , W .( 18 ) - مبالغى :L . , W .( 19 ) - ميگرفتند :L . , W .