تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
طوغان و خانهائ برادران و معدودى چند به راه فره « 1 » و سبزوار بيرون رفت كه صحرايى بىآبست چون موسم گرما بود غازان مصلحت نديد لشگر « 2 » بدان راه برعقب او فرستادن بر در هراة « 3 » بر كنار پول مالان « 4 » مقام فرمود و امرا را بطلب كينشو و اوردوى معظّم ببادغيش فرستاد كينشو وقوف يافت و با زن و بچه و متعلّقان خود بجانب كوههاى غور و غرجستان بيرون رفت و امرائ اوردوى معظّم و تكنا و لشگر قراونه كه با وى بودند تمامت را كوچ كرده بهراة آوردند و از جملهء ثبات و سكون كينشو يكى آن بود كه در آن مدّت به قدر يك دينار از خزائن خاص و اموال و چهارپايان خانهاء امرا كه آنجا بودند تصرّف ننموده بود بلكه خدمات پسنديده بجاى آورده بود « 5 » و بعد از چند روز از هراة كوچ فرموده بجانب رادكان متوجّه شدند و از آنجا ايغورتاى غازان را در صحبت تكنا ببندگى ارغون خان روانه فرمود تا صورت حال لشگر خراسان بمحلّ عرض رساند و باوجود چندان فتنه و بولغاق كه در خراسان قائم بود غازان از آيين عدل و انصاف هيچ دقيقه مهمل نمىفرمود و در رعايت رعيت باقصى الغاية اهتمام مىنمود و ياسا فرموده بود كه هيچ آفريده از لشگريان و غيرهم چهارپاى در زرع و باغ مردم نكنند و قطعا غلّه نخورانند و در ولايات « 6 » خرابى نكنند و رعايا را زور نرسانند و با جماعت « 7 » قراونه كه در حدود جام گذاشته بودند از رادكان بشتركوه حركت فرمود تا آنجا يايلاميشى كند و در آنجا با شهزاده بايدو و امير نورين و ديگر امراء لشگر كه آمده بودند « 8 » بطوى و شراب مشغول شدند و در حق ايشان اكرام تمام فرمود و در اثناء آن از قراولان خبر رسيد كه ياغى ظاهر شده‌اند « 9 » رايات همايون بجانب رادكان حركت فرمود و آن آوازه دروغ بود و بواسطهء ادمان شراب سؤالمزاجى طارى شد « 10 » و از آنجا بخبوشان آمدند « 11 » و تا قرب چهل روز مرض باقى بود و بعد از آن بصحّت اصلى مبدّل شد
هامش
( 1 ) - فراه :P .( 2 ) - لشگر را :L .( 3 ) - برسر راه :P . p . h . v . e .( 4 ) - بمرغزار هزاره حرب نزول كرد و چند روز مقام كرد :P . add .( 5 ) -L . om .( 6 ) - ولايت :L .( 7 ) - جماعتى :L .( 8 ) - بود :L .( 9 ) - سياهى ياغى ظاهر شده است :P . p . h . v . e .( 10 ) - گشت :L .( 11 ) - آمد :L .