تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠

حكايت بيست و پنجم در تقرير آنكه لشگرى على حده به جهت « 1 » خاصه چگونه « 2 » ترتيب فرمود

پيش ازين لشگر مغول به نسبت اين زمان اندك‌تر بود پادشاه اسلام خلّد ملكه « 3 » بتدبير و كفايت لشگرهاى مغول و تازيك را زيادت گردانيد « 4 » و فرمود كه سرحدها و ثغور ممالك ما خراسان و فارس و كرمان و بغداد و دياربكر و روم و دربندست و از يكديگر بغايت دور افتاده و هرچند در تمامت آن مواضع لشگرها على حده جهت سوسه معيّن نشسته‌اند بگاه احتياج اگر از جانبى بمدد جانبى ديگر « 5 » مىروند بواسطهء بعد مسافت دير مىرسند و به غير از آنكه در راه « 6 » گرسنه و برهنه ميگردند و چهارپايان ايشان لاغر و تلف « 7 » ميشوند قطعا نتيجهء نمىدهد بدان سبب فرمود تا در هر خانهء « 8 » كه دو پسر و برادر « 9 » و كوتالجى « 10 » داشتند يك دو نفر زيادت معيّن كردند « 11 » و مجموع ايشانرا لشگرى جداگانه ساخته بمدد اطراف نامزد فرمود تا ملازم ديگران باشند و جهت دربندها و مواضع سخت سرحدّ كه پياده نگاه توان داشت لشگرهاى تازيك معيّن فرمود و همه را جامگى و اقطاع داد و پيش ازين لشگر تازيك با آنكه « 12 » جامگى معيّن مىستدند ضبطى نداشتند و امراء ايشان ببهانهء معدودى چند جامگى ستدندى و هيچ لشگرى در ميان نه درين وقت فرمود تا هزارها و صدهاى ايشان را معيّن گردانيدند و اسامى و حيله بر دفتر نويشتند « 13 » و بهر « 14 » سه « 15 » ماه عرض بازميخواهند و سلاح و عدد « 16 » ايشان بازمىبينند از سوار و پياده بموجب ضبطى و قانونى كه حكم يرليغ بر آن نافذست و ترتيب لشگر مغول بر آن نمط فرمود كه در فصل « 17 » سابق و يرليغ اقطاعت ايشان نوشته
هامش
( 1 ) - جهت :W .( 2 ) -S . , W . om .( 3 ) - خلّد ملكه :W . om .، سلطانه :L .( 4 ) - گردانند :W .( 5 ) -S . , W . om .( 6 ) - در راه :T . - L . , P . , W . ; S . om .( 7 ) -L . om .( 8 ) - 9v .( 9 ) - 9 - 8 :P . om .( 10 ) - كوتلجى :L . , P .( 11 ) - . . . نفر معيّن زيادت كردند :T . - L . ; S . , P . , W .( 12 ) - با آنكه :T . - L . : S . , P . , W . om .( 13 ) - ثبت كردند :P .( 14 ) -T . - L . , P . ; S . , W . om .( 15 ) - عدت و سلاح :P .، . . . سلاح و عدت و عدد :L .( 16 ) - جمله :L . , P . ins .( 17 ) - فصلى :L .
تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 310 | رشيد الدين فضل الله همدانى / كارل يان