نوروز حركت فرمود چنان كه هفتم روز بسلطان ميدان كلندر كه قرب هشتاد فرسنگ باشد نزول فرمود و به آخر روز از قراول خبر رسيد كه سپاهى لشگر ياغى مىنمايد فرمان شد تا تمامت لشگر « 1 » سلاح درپوشيدند « 2 » و ياغيان چون از دور لشگر منصور را ديدند بجانب رادكان رفتند و رايات همايون آن شب در سلطان ميدان بود بارانى « 3 » عظيم بباريد چنان كه اكثر جوشن « 4 » و برگستوان « 5 » بزيان آمد و « 6 » على الصباح كه پانزدهم ربيع الآخر بود رايات همايون متوجّه رادكان شد بطلب نوروز « 7 » و چاشتگاه در موضع اينجكه سو « 8 » با نوروز برابر افتادند و از جانبين صفّ كشيدند لشگر منصور از غايت تهوّر بريشان دوانيدند و جنگى عظيم كردند خاصه امير قتلغ شاه و از آن طرف كينشو و نوروز و تكنا ايستادگى نمودند و عاقبة الامر در لشگر اين « 9 » طرف « 10 » وهنى پيدا شد و روى بهزيمت نهادند « 11 » و رايات همايون هم در مقرّ خود توقّف بسيار نمود و امرا قتلغ شاه و ساتلميش و سوتاى را فرمود تا لشگرها را جمع گردانيدند « 12 » و هرچند سعى كردند امكان بازگرديدن « 13 » ايشان نبود آنگاه رايات همايون به راه اغيان « 14 » به طرف جوين حركت فرمود و برعقب امراء لشگر ايغورتاى « 15 » غازان و ديگران دررسيدند و از تمامت ولايت جوين هيچ آفريده ببندگى نرسيد « 16 » الّا مهتر نجيب الدين فرّاش كچون بديه زيرآباد رسيدند فى الحال بيرون آمد و شرائط نيكو بندگى بتقديم رسانيد « 17 » باسپان بغايت نيكو تكشميشى كرد « 18 » و خدمتهاء پسنديدهء لائق از هرگونه بجاى آورد لاجرم پادشاه اسلام چون بر سرير سلطنت متمكّن گشت به حكم حقّگذارى او را بنواخت و سيورغاميشى تمام فرمود و از جملهء مقربّان
هامش
( 1 ) - لشگرها :L .( 2 ) - دربستند :W .( 3 ) - باران :L .( 4 ) - جواشن :P .، جوشنها :L .( 5 ) -P . om .( 6 ) - بامداد :L . add .( 7 ) - بطلب نوروز :P . om .( 8 ) - اينحكه سو :T . - W . , S .( 9 ) - آن :L .( 10 ) - لشگر شهزاده :P .( 11 ) - نهاد :L .( 12 ) - فرمود تا لشگر را دل داده جمع گردانند :P . p . h . v . e .( 13 ) - گردانيدن :L .( 14 ) - ارعان :L .، ارغان :T . - P . ; S . , W .( 15 ) - اورداى :P .( 16 ) - و چون بجوين رسيدند از مردم آن ولايت هيچكس پيش نيامده :P . p . h . v . e .( 17 ) - ه . . . و شرائط خدمت بجلى آورد :P .( 18 ) - و اسپان نيكو آخته داشت پيشكش كرد :P .