كچون بيرليغ درآيد آن حكم كلّى كه معيّن كردهء امراست متغيّر گردد « 1 » جهت مصلحت خود باديد كردى و « 2 » بحيله در سوادآوردى يا چيزى نيك « 3 » بنويسنده دادى تا در آن نوشتى و آن را دستآويز ساخته آن مهمّ را مخبط گردانيدى و بسيار بود كه بيتكچيان كوچك فرصت نگاه داشته بىكنگاج امراء بزرگ هركس را بموجب دلخواه يرليغ ميدادند و نيز اگر يرليغى به حكم پادشاه بيكى مىدادند چون ديگرى به راه و صنعت مانند او مىبود بيتكچيان آن را دستآويز كرده هم بدان موجب آن شخص ديگر را نيز يرليغ دادندى و در ضمن آن هزار قضيهء متناقض كه بواسطهء آن قضايا صدهزار مقاله « 4 » و فتنه ميان خلق ظاهر شدى و چون همه خصوم صاحب يرليغ مىبودند چندانكه يارغوچيان و حكام و قضاة « 5 » خواستندى كه يك قضيهء بقطع رسانند حال آنچنان مخبّط و بهم برآمده بودى و چندان يرليغ و پايزه در دست هريك كه قطعا بفيصل نتوانستندى رسانيد و منازعان به جائى نتوانستندى « 6 » رسانيد
S . fol . 327 r .
و منازعات به جائى رسيد كه هر سال بدان « 7 » سبب چند « 8 » كس يكديگر را مىكشتند و به غير از آنكه جمع آن « 9 » يرليغها و پايزهاى مكرّر ميسّر نمىشد هرسال مبالغى ديگر هم بر آن « 10 » طريقه بمردم ميدادند درين وقت كه پادشاه « 11 » خلّد « 12 » ملكه « 13 » تدارك آن خلل انديشهء مبارك كرده فرمود تا بتمامت ممالك يرليغ روانه داشتند جمله بيك عبارت مشتمل بر آنكه باسقاقان و ملوك و حكام ولايات نيز « 14 » يرليغ و پايزهء قديم و حديث « 15 » كه در دست مردم است و « 16 » پيش ايشان « 17 » آرند قطعا مسموع ندارند و اعتبار نكنند كه حكم جمله « 18 » باطل فرمودهايم و يرليغها نيز « 19 » كه ما دادهايم آنچه در مدّت سه سال اوّل « 20 » صادر
هامش
( 1 ) - كه مقصود حكم كلّى او بودى :exhibet1 - ( 297( p .12P . pro( 2 ) - باديد كردى و :P . om .( 3 ) -L . om .( 4 ) -S . om .( 5 ) - و قضاة :P . om .( 6 ) - نتوانستى :P .( 7 ) - بدين :L .( 8 ) - چندين :P . , L .( 9 ) -L . om .( 10 ) - بدان :P .( 11 ) - اسلام غازان خان :W . add .( 12 ) - الله :P . add .( 13 ) - در باب :L . ins .؛ نوّر الله قبره :W . pro his verbis exhibet( 14 ) - هر :L .( 15 ) - جديد :L .( 16 ) -L . om .( 17 ) -L . om .( 18 ) - چه :L .( 19 ) -L . om .( 20 ) - پيشتر :P .