مبالغ « 1 » زيادت فرمود و چون آن تغارها بر ولايت حوالت مىرفت و متصرّفان به دادن او « 2 » محتال مغولان بر سر ايشان مىرفتند و بعلّت مطالبهء تغار ولايات را « 3 » زور مىرسانيدند « 4 » و باولاغ و علفه و علوفه اخراجات مىانداختند « 5 » و بيرون از آنكه حكام و متصرّفان را زحمت مىرسيد رعايا كه تغار بر ايشان مىنوشتند از دست ايشان بجان مىرسيدند « 6 » و مع هذا زيادت تغارى بلشگر نمىرسيد و بعضى بسبب بدادائى « 7 » متصرّفان و بعضى به جهت آنكه بوكاولان « 8 » خدمتى ميگرفتند و اهمال مىنمودند « 9 » و بعضى بواسطهء آنكه بيتكچيان ايداجى بهنگام حوالت نمىكردند و لشگر « 10 » از تحصيل عاجز مىماند و ايداجيان بنيمهء بها با خود مىخريدند و همواره لشگريانرا برات در دست بودى و با ايداجيان در منازعت و مقالت مىبودند « 11 » و پيوسته آن حال عرضه داشتندى و مسامع مبارك پادشاه از آن در زحمت و عاقبة الامر اكثر « 12 » منكسر « 13 » شده با دعاوى كهنه افتادى و بسيار « 14 » بروات وجوه ستده نيز داشتندى پادشاه اسلام « 15 » مدّت چهار پنج سال اين احوال مشاهده فرمود و فرمان داد تا در هر ولايتى از قشلاغ و يايلاغ بهنگام ارتفاع « 16 » در « 17 » انبار ريزند و بشحنهء ولايت سپرده بگاه حوالت از انبار نقد بدهند و بوكاولان خدمتى نستانند و نيز « 18 » تغار و علوفه نخواهند بدين « 19 » موجب حوالت مىرفت و بعضى را زر نقد از خزانه ميداد چنان كه « 20 » در سچهار سال هيچيك نتواند گفت كه يكمن تغار بر ديوان مانده و بعد از آن در اوائل شهور سنهء ثلث و سبعمائه انديشهء مبارك فرمود كه چندين تغار كه جهت لشگر معيّن است از هر ده نفر به دو نفر زيادت نمىرسد و ميخواهم كه انعام ما بهمگنان « 21 » عام باشد و نيز لشگر بوقت چريك « 22 » بر نشستن « 23 » ولايات را
هامش
( 1 ) - مبالغى :L . , P .( 2 ) -W . om .( 3 ) - ولايت را :L .( 4 ) - رسانند :W .( 5 ) - مىانداخت :L .( 6 ) - مىآمدند :L .( 7 ) - بيدارى :P .( 8 ) - بكاولان :P .( 9 ) - مىنمود :W .( 10 ) - لشگريان :P .( 11 ) -S . , L . , P . , W . om .( 12 ) - تغار :L . add .( 13 ) - منكر :W .( 14 ) - بسيارى :P . , W .( 15 ) - ، خلّد ( سلطانه :( L .ملكه :L . , P . add .- اسلام :W . om .( 16 ) - ادراك ارتفاع :P .( 17 ) -P . om .( 18 ) - ( بر ) سر :T . - P . ; S . , L . , W .( 19 ) - برين :L . , P . , W .( 20 ) - چندانكه :P .( 21 ) - همگنانرا :P .، بر همگنان :L .( 22 ) - بچريك :T . - L . , P . ; S . , W .( 23 ) - نشستن :S .