پادشاهى خواست كه يرليغها و پايزهاى پيشينهء كه بحقّ يا بباطل در دست مردم بود جمع گرداند ايلچيان معتبر را با يرليغهاى محكم عظيم بمبالغت به اطراف روانه داشت و فرمان بر آن جمله كه هر آفريدهء كه پنهان و پوشيده دارد گناهكار باشد و آن ايلچيان در راه و ولايات چندان خرج « 1 » مىانداختند كه در حصر و حساب نگنجد و آنكه يرليغى داشت و آنكه نداشت جمله را مىگرفتند و مىزدند و خلاقتها مىكردند « 2 » و صاحب يرليغ هرچند به كار او نمىآمد محافظت ناموس را تا در نظر مردم خوار نگردد خرجى تمام ميكرد تا آن را باز بوى « 3 » مىدادند و بدان واسطه او را حرمتى باديد مىآمد و از آن پايزه همچنين و ايلچيان همواره گرد عالم مىگشتند و بدان « 4 » بهانه مال حاصل ميكردند « 5 » و از صد يرليغ يكى نمىتوانستند آورد و مع هذا هم در آن سالها همان يرليغها مىآوردند و بيتكچيان يكى ديگر در باب تقويت و تمشيت آن بايشان مىدادند و باوجود آنكه يرليغهاى باطل بازمىستدند بسيار يرليغ مختلف متضاد بهركس مىدادند چه شيوهء آن زمانها در باب يرليغ دادن چنان بود كه خلق عالم هريك باميرى التجا مىكردند و برحسب ارادت خويش يرليغى مىستدند و بواسطهء اختلاف « 6 » متنازعان و تعصّب حاميان متواتر و متعاقب چندان يرليغ متضاد و پروانه مىداشتند كه شرح نتوان داد بر آن طريقه روزگار بسر « 7 » برده همان خصمان و همان امرا درمىگذشتند و فرزندان ايشان به همان شيوه مشغول مىشدند و هريك را پنجاه يرليغ متضاد در دست چنان كه اگر بيارغويى حاضر شدندى بده روز صورت حال ايشان و كيفيت ستدن يرليغ سالسال « 8 » بفهم نرسيدى و چون مفهوم گشتى معلوم شدى « 9 » كه تمامت بىبنياد و باطلست و بنابر تعصّب نوشتهاند يا باوراسون « 10 » عرضه داشته يا بىامرا و اشارت پادشاه و نيز بسيار بودى كه امراء بزرگ متّفق گشته يرليغى معيّن « 11 » مقرّر جهت شخصى عرضه داشته پروانه دادندى و سواد بياساميشى بنوشتى و آن شخص چند لفظ مختصر « 12 »
هامش
( 1 ) - اخراجات :P . , L . , W .( 2 ) - ميكرد :L . , W .( 3 ) - وى :S . , P . , L .( 4 ) - بدين :L .( 5 ) - ميكرد :L .( 6 ) - خلاف :L .( 7 ) -L . om .( 8 ) - بسال :P . , W .( 9 ) - شد :W .( 10 ) - باوراسون :S .( 11 ) -L . om .( 12 ) - ( 298( p .1v .