است و هركسى آن را فهم نمىكند و بخصوصيت چريك مغول و تجار و غربا را بهر ولايت كه مىرسند در قبض كردن تغار ديوانى و خريدن آن با رعايا مقالت مىافتد و هركس كه غالب و قوىدست است زياده از معهود به زور « 1 » مىستاند « 2 » و كسانى كه ضعيف حالند كمتر از معهود بديشان مىدهند و موجب نقصان و خسران و زحمت و قال و قيل عالميان است بدان سبب فرموديم كه « 3 » در تمامت ممالك كيله متساوى باشد و هر كيله به وزن تبريز ده من كه هر يكمن از آن دويست و شصت درم است و ده « 4 » كيله از آن يك تغار و بيرون ازين كيله و تغار مذكور هيچ پيمانه و اصطلاح ديگر ميان
S . fol . 325 r .
خلق نباشد تا معامله و حسابى راست بود و ميان يكديگر حيله نكنند و بوقت تغار دادن بدان پيموده « 5 » مىرسانند تا در تغار زيادت و نقصان نباشد و چون حبوبات از گندم و جو و پرنج و نخود و باقلا و كنجد و كاورس و غيرها بعضى از بعضى سبكتر و سنگينترست بايد كه جهت هر يك از آن حبوبات كيلهء على حده مخصوص بدان حبّ « 6 » بسازند چنان كه راست ده من « 7 » باشد و هر كيلهء را بر چهار جانب بنويسند كه كيلهء فلان حب است و از دار القضا اين كار به همان معتمد كه جهت سنگ زر و نقره و بار نصب كرده باشند « 8 » حوالت كنند باتّفاق محتسب آن كيله را احتياط كنند و بر كنارهاى آن نيز يك نشان از آن « 9 » خود بكنند چنان كه هيچ تزوير و كم « 10 » و بيش بدان نتوان كرد و بهر ماهى در شهر و ولايت احتياط كنند هركس كه كيلهء بىنشان ساخته و داشته باشد آنكس را بگيرند و بشحنه بسپارند تا گناهكار كرده دست آن شخص ببرند و جرم و جنايت بستانند و من بعد به هيچ نوع و علّت در تمامت ممالك از آب آمويه تا مصر بيرون از كيلهء دهمنى « 11 » و تغار صدمنى هيچ كيله و قفيز و جريب نباشد و اگر باشد « 12 » اعتبار ننهند و پيمانه و اندازهء ديگر نسازند و اگر خواهند كه نيمهء آن كيلهء پنجمنى سازند شايد چنان كه از آن بيست و نيم « 13 » كيله يك تغار باشد
هامش
( 1 ) -L . om .( 2 ) - مىستانند :P .( 3 ) - تا :L . , P . , W .( 4 ) - دو :L .( 5 ) - پيمانه :P .( 6 ) - حسب :L .( 7 ) - تبريز :P . add .( 8 ) - كرده باشد :S . , L . , W .( 9 ) - از آن :P . , W . om .( 10 ) - . . هيچ مزوّر كم :P .( 11 ) - . . منى :P .( 12 ) - و جريب را :L . , P . ins .( 13 ) - بيست نهم :W .