فرمود تا درستهاى طلا هريك صد مثقال زدند و بخطوط تمامت « 1 » ولايات نام « 2 » خود بر آنجا سكّه زد تا در همهء مواضع چون بخوانند دانند كه ضرب اوست و آيات قرآن و اسامى دوانزده امام عليهم السلام بر آن سكّه منقوش است و سكهء « 3 » بغايت خوب و لطيف است « 4 » چنان كه هركس كه بيابد او را دل ندهد كه بگذارد و خواهد كه البتّه نگاه دارد و فرمود كه جهت آوازهء چون در حقّ كسى انعامى فرمائيم او را از آن
S . fol . 324 r .
درستها بدهيم اينچنين كارهاى معظّم كه هيچيك از خلفا و سلاطين ماضى را دست نداده پادشاه اسلام « 5 » خلّد سلطانه را ميسّر گشت و متمشى شد چنان كه موجب آسايش خلق است ايزد تعالى او را ايد الدهر پاينده « 6 » داراد « 7 » بمنه « 8 »
حكايت بيست و يكم در راست گردانيدن « 9 » اوزان زر و نقره « 10 » و بار و گز و پيمانه « 11 » و قفيز و تغار و غيرها « 12 »
پيش ازين در ممالك اوزان زر و بار و گز و پيمانه و قفيز و تغار مختلف بود تا غايت كه در ولايتى « 13 » نيز بحسب اختلاف « 14 » نواحى اختلاف داشت و بدان واسطه « 15 » در كار اسعار خلل « 16 » بسيار واقع مىگشت و تجار متاع كمتر مىخريدند جهت آنكه نقد هر موضع بموضعى كه مىبردند بزيادت مىآمد و بمجرّد تفاوت وزن ايشانرا مكسب حاصل مىشد و اقمشه در بعضى ولايات كاسد گشته بود و در بعضى نايافت و در هر ديهى دو سه قفيز مختلف مىبود و به آن كوچكتر معامله با غربا كردندى و آن بزرگتر ميان خويش و غريب را « 17 » اگر دانستى « 18 » و اگرنه رضا به آن معنى ضرورت بودى و روستائيان براى
هامش
( 1 ) - اقوام :L . ins .( 2 ) -L . om .( 3 ) -L . om .( 4 ) -S . , L . , P . , W . om .( 5 ) - خلّد سلطانه را :et om .، غازان خان :W . add .( 6 ) - و مستدام :P . add .( 7 ) - و توفيق خيرات رفيق گرداناد :L . add .( 8 ) - و السلام :W .، و جوده :P .، و كرمه :L . add .( 9 ) - كردن :W .( 10 ) - و نقره :P . , W . om .( 11 ) - و پيمانه :L . om .( 12 ) - و غيرها :L . , P . , W . om .( 13 ) - ولايت :S . , L . , W .( 14 ) -S . om .( 15 ) - كه :L . ins .( 16 ) - خللها :L .( 17 ) - غريب :L . , P .( 18 ) - دانستندى :W .