ديگر باز نمايند و متفحّصان ما وقوف نداشته باشند يا خدمتى گرفته اهمال نمايند صلاح در آن است كه مطلقا طلاء جائز « 1 » زنند چنان كه به ورق
S . fol . 323 v .
توان زد « 2 » و نقرهء طكغم مكرر كه در زيبق « 3 » حلّ توان كرد تا اگر سر مويى در آن تخليط رود هم از لون و هم از نرمى ظاهر باشد « 4 » و اگر در آتش بتابند « 5 » در حال پيدا گردد و اعتبار آن بر هركس آسان باشد « 6 » و چون خواست كه در مجموع ممالك عيار برين نمط باشد و در عيار مواضع تفاوت بسيار بود فرمود كه اگر ناگاه اين حكم رود عموم خلق زيانزده شوند و فرياد برآرند اولى آنست « 7 » كچون پيش ازين هر درمى چهار دانك مىزدند و بىآنكه مصلحتى « 8 » در ضمن آن باشد بنيم و نيم دانك كردند « 9 » كه هيچ عقدى نيست اين زمان نيم مثقال راست بزنند و آنچه نيم و نيم دانك مغشوش بود « 10 » نيم مثقال طلغم صافى مىباشد و چون اعتبار زر و نقوه به مقدار عيارست هركس كه نيم و نيم دانك مغشوش دارد و بيك درم خرج مىكند صافى گردانيده با نيم مثقال كند « 11 » و به همان يك درم خرج كند چون احتياط رفت نزديك به كار بود و زيادت زيانى نه و مردم برغبت سه مثقال و نيم نقرهء كه پيش « 12 » داشتند « 13 » بسه مثقال طلغم مضروب « 14 » مسكوك بدل ميكردند « 15 » و تفحّص ميفرمود كه طلاء جائز را قيمت چندست و فرمود تا بزنند « 16 » و بموجبى كه عدالت « 17 » بود قيمت كنند چنان كه هيچ تفاوت نكند و فرمود تا زر هرموزى « 18 » كه آن را « 19 » كس از مغرق باز ندانستى و ديگر زرهاى كمعيار را اندكمايه ارزانتر « 20 » قيمت كنند « 21 » مقصود آنكه تا چون صرّافان دريابند كه در گداختن آن مكسبى هست تمامت بخرند و با طلا كنند و جهت آنكه آن فائده دريافتند بمدّت يكسال چنان شد كه در مجموع ممالك مثقالى زر كمعيار كس نمىبيند « 22 » و پيش ازين جهت آنكه
هامش
( 1 ) - خالص :P .( 2 ) - توان كرد :P .( 3 و 4 ) - :P . om .( 5 ) - باشد :P .( 6 و 7 ) - :P . om .( 8 ) - ملكى :L . , P . add .( 9 و 10 ) - :P . om .( 11 ) - كنند :P .( 12 ) - پيشين :L . , P .( 13 ) - داشت :S . , L . , P . , W .( 14 و 16 ) - :P . om .( 15 ) - ميگردد :L . , W .( 17 ) -S . , P . om .( 18 ) - هرمزى :P .( 19 ) -P . om .( 20 ) - ارزان :W .( 21 ) - كردند :L . , P .( 22 ) - نمىيافت :L .