غازان بنشاپور رسيد امرا ساتلميش و مولاى آنجا بودند ببندگى پيوستند و عزم مازندران فرمود و زره خاص كه بغايت پسنديده و نيكو بود اختاجيان از عيبه انداخته بودند و مدّتى طلب آن كردند و با دست « 1 » نيامد « 2 » و سبب عزيمت مازندران آن بود كه شهزاده هولاجو آنجا بود و آوازه مىدادند كه با نوروز يكيست و نوروز مكتوبات بولايات « 3 » مىنوشت برين نمط كه هولاجو يرليغيندين كينشو بويروقيندين غازان خواست كه هولاجو را بگيرد پيش از آنكه بنوروز پيوندد بتعجيل تمام براند چنان كه پنجم روز از نيشاپور برنشسته بود به ظاهر شهرك نو « 4 » نزول فرمود و امير كورتمور « 5 » جدا ماند و امراء « 6 » لشگر « 7 » مازندران ببندگى پيوستند و هولاجو به ظاهر جرجان « 8 » نزديك كورداغى بود و روز آدينه هفتم ربيع الآخر بر سر هولاجو دوانيدند « 9 » و بخانهاء او نارسيده سوراميشى « 10 » و فرياد كردند هولاجو را دردپاى بود ناپوشيده « 11 » با اوق بيرون آمد « 12 » و عزم گريختن كرد چون لشگر « 13 » بخانهء او رسيدند و او را نديدند « 14 » امرا مولاى و باينجار بر عقب او برفتند و نزديك سنگ سواد او را بگرفتند « 15 » و بازآوردند و خانهائ او را غارت كردند « 16 » و چون او را ببندگى « 17 » آوردند و از حال نوروز پرسيدند « 18 » انكار كرد و گفت مرا از حال او وقوف نيست و با او يكى نبودهام و هرگز اين انديشه نكردهام « 19 » غازان آن روز بحدود جرجان نزول فرمود و ديگر روز هولاجو را بر دست بايتمور ببندگى ارغون خان فرستاد « 20 » و يك روزى مقام كرده لشگرها بازديد « 21 » و از آنجا بجانب خبوشان « 22 » و طوس و رادكان بدفع
هامش
( 1 ) -L . om .( 2 ) - و چندانكه طلب كردند نيافتند :P . p . h . v . e .( 3 ) - بولايت :L .( 4 ) - از اعمال آستراباد :P . add .( 5 ) - از بندگى :L . add .، اركتيمور :P .( 6 ) - و :P . inserit( 7 ) - كه در مازندران بودندet add .لشگرها :P .( 8 ) - جزجان :L .، گرگان :P .( 9 ) - راندند :P .، دوانيد :L .( 10 ) -P . om .( 11 ) - موزه ناپوشيده :P . om . , L . , W .( 12 ) - با اوغ از خرگاه بيرون آمد :P .( 13 ) - لشگرها :L .( 14 ) نيافتند : -P .( 15 ) - 16v .( 16 ) - 16 - 15 :P . om .( 17 ) - پيش شهزاده غازان :P .( 18 ) - شهزاده از حال نوروز پرسيد :P .( 19 ) - در خاطر نگذرانيدهام :P .( 20 ) - 21v .( 21 ) - 21 - 20 :P . om .( 22 ) - خوچان :W .