و نيست كه يك من كاه و حبّهء زر در برات كند و راه برات نبشتن بكلّى مسدود گشته و پارسال معلوم شد كه چون حكام را ياراى آن نيست كه بر مبلغ مقرر مواضع چيزى زيادت كنند رؤسا و كدخدايان ديهها بدل خود زيادت از آنميان همديگر قسمت ميكنند حكم بنفاذ پيوست تا رؤساء مواضع مقرر متوجّه را كه بقانون درآمده مفصّل باسامى رعايا نوشته نسخهء بديوان دهند تا من بعد بر آن زيادت قسمت نتوانند كرد و رعايا چون هر يك مقدار خويش « 1 » معيّن دانند زيادت چيزى ندهند و نيز از غربا و ديگر كسان كه نام ايشان درنيامده باشد مطالبتى نتوانند نمود « 2 » بدان سبب تمامت رعايا بدولت سلطان « 3 » اسلام خلّد سلطانه « 4 » مشغولند و غائبان بىآنكه كسى بطلب ايشان رفت با مقام خويش رفتند « 5 » و خانهء كه قيمت آن صد دينار بود اين زمان بهزار دينار نمىدهند و اموال تمامت ولايات از وجوه دار الضرب نقدتر شده است « 6 » و هرسال دو سه نوبت بىعذر و علّت بخزانه مىآرند چنان كه عالميان مشاهده ميكنند و درين چندسال هرگز دانكى زر و يك تغار و خروارى كاه و گوسفندى و يك من شراب و مرغى بزوائد و نمارى « 7 » و يام و ساورى و ترغو و علفه و علوفه و غيره بر هيچ ولايت حوالت نرفته و نستدهاند و حقتعالى بركت اموال و حقوق
S . fol . 316 r .
ديوانى چنان داده كه هرچند كه درين سالها بلشگر بخش فرمود و جهت التماس و تشريف و اخراجات هر طائفهء فرمود تا دادند تمامت نقد « 8 » از خزانه « 9 » و در هيچوقت اتّفاق نيفتاد كه خزانه از زر و جامه خالى بود و از دفاتر جديد و قديم معلوم و روشن مىشود كه در هيچ عهدى و زمانى چندان زر نقد و جامه كه در سالى پادشاه اسلام خلد سلطانه « 10 » صرف ميفرمايد و مىبخشد ديگران در مدّت پنج سال خرج نكردهاند و برقرار خزينه بر زر و جامه و اموال ولايات كه پيش ازين هرچند متصرّفان چيزى بكس نمىدادند برحسب بروات و حوالات در آخر سال محاسبه نوشتندى و تمامت مستغرق بودى و
هامش
( 1 ) - خويشتن :W .( 2 ) -L . fol . 701 v .( 3 ) - پادشاه :L . , P . , W .( 4 ) - خلّد سلطانه :W . om .( 5 ) - رفت :W .، مىآيند :P .( 6 ) - شده :L . , P .( 7 ) -P . om .( 8 ) -S . om .( 9 ) - نقد :L . ins .( 10 ) - خلّد سلطانه :W . om .