بامور ملك راه يافته بود كند و بدعتها و مفسدتها بكلّى براندازد و در آن كوشد « 1 » كه عالميان همواره در آسايش باشند و فرمود كه فائده و حاصل عمر آدمى در دنيا همين معانى است و التزام نمود كه درين باب سعى و اجتهاد تمام نمايد و تدارك اين اقسام مذكوره در ولايات قوپچورى چنان كرد كه فرمود كه بوقتى كه امور ياساق و سياست باطل گشته باشد و خلل تمام بدان راه يافته ياساميشى آن پيشتر بامور كوچك آغاز « 2 » بايد كرد تا جهانيان بدانند كچون جهت مختصرات مواخذت و بازخواست مىرود و سياست ميفرمايند بضرورت در امور معظّم اضعاف آن باشد بناچار دست از آن بازدارند و نيز فرمود كه چون سررشتهء هر كارى و اصل الباب آن نگاه دارند تمامت جزويات داخل آن گردد و اگر بتدارك يكيك از آن جزويات مشغول شوند با يكى از آن « 3 » راست كردن و به ديگرى اشتغال نمودن آن راست كرده ديگر بار مختل گردد و ضبط آن نتوان كرد و فرمود كه قومى كه شيوهء كه « 4 » بمدّتها معتاد ايشان شده باشد و طبيعت گشته از آن معنى منع كردن و آن عادت از طبيعت ايشان بيرون بردن بغايت دشوار باشد چنان كه اين عوانان و حكام كه درين سالها خوگر شدهاند كه بر رعايا زيادتى كنند و اموال مكرّر ستانند و هيچ با ديوان ندهند و هرسال در يارغو روند و رشوت داده بحكايتى چند بسر برند و اگر نيز چند كس ازيشان بكشتند « 5 » ديگران تصوّر كنند كه آن قضيه اتّفاقى بود و اعتبار نگيرند و گويند « 6 » فلان كس با ايشان بىعنايت و الّا اگر جهت مال و ضبط آن بودى بايستى كه با چندين اقوام ديگر همين خطاب رفتى بر جمله اگر ما يك نيمه ازين جماعت سياست فرمائيم ممكن نه كه ديگران خوباز كنند و از ظلم و تعدّى بازدارند و همچنان رعايا در عذاب باشند و هيچ مالى بخزانه و لشگر نرسد مصلحت در آنست كه نوعى انديشيم كه دست حكام ولايات بكلّى از تصرّف اموال بربسته باشد تا قطعا راه تعدّى به هيچ بهانه نيابند و مثل ايشان مثل روباه است كه گفت بهزار و يك حيله خلاص خود را « 7 »
هامش
( 1 ) - كشيد :W .( 2 ) -P . om .( 3 ) - از آن :P . om .( 4 ) -S . , W . om .( 5 ) - بكشت :W .( 6 ) - و اعتبار نگيرند و گويند :P . om .( 7 ) - خلاص خود :P .