تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
رئيسى پيش آن صاحب جمع برد نقد با ده و دانكنيم و صد دينار رسم خزانه مىرسانند و الا آن محصّلان وجوه نقد مىآورند و با رسم خزانه بخزانه‌داران مىسپارند و فرمود كچون در ولايات زر نقد از رعايا مىستانند به هيچ وجه اجازت نيست كه به قدر يك دينار جنس بخزانه آرند و اگر كسى جنس بيارد آن را ببازار برد و « 2 » بفروشد « 3 » و زر نقد بسپارد و وجوه ادرارات و مرسومات و اخراجات مقررى كه در هر موضع مجراست تمامت نقد برسانند و دانكى قاصر نگذارند « 4 » تا تمامت خلائق بدعاگوئى دولت روزافزون درافزايند و بواسطهء برات مفصّل بالتون تمغا كه از اينجا بولايات مىبرند تمامت رعاياى مواضع بر مقدار متوجّه خويش واقف شده‌اند و مىدانند كه به قدر دانكى زيادت از آن نمىبايد داد و نيز مكتوب اصحاب قانون دارند كه متوجّهات ايشان چند و چگونه است و چون اين حكم بنفاذ پيوست كه حكام ولايات برات ننويسند ملك رودراور « 5 » از اعمال همدان آن را چون « 6 » احكام پيشين پنداشت پروانه داد تا بيتكچى براتى چند بر ولايت نوشت حكم شد تا او را بياسا رسانند و بيتكچى را دست ببرند از رفتن ايلچى بدان مهمّ خبر يافت و بگريخت و بعد از سى سال در موضعى كه آنجا گريخته بود نماند و بيتكچى را بعد از مدّتى در نهاوند بگرفتند و دستش را ببريدند و در همدان بقالى از كدخدايان دو من سماق بموجب تفصيل بر شريك حوالت كرده بود او را بگرفتند و فرمان شد تا او را بياسا رسانند ببسيار شفاعت او را صد و بيست چوب زدند و يكهزار دينار « 7 » بجنايت بداد و درين نزديكى كه پيلان از هندوستان مىآوردند چون بهمدان رسيدند زمستان بود و علفه نمىشد حكام آنجا گفته بودند از باغات طلب بايد داشت و اين معنى بسمع اشرف پيوست و فرمودند كه ما جهت پيلان علفه و علوفهء محسوب ميداريم چگونه ايشان از باغات مردم ستانند اگر يافت مىشود بخرند و اگر يافت نيست از باغات چگونه خواهند اين نوبت مسامحه رفت اگر من بعد بر چنين حركت اقدام نمايند ايشانرا بياسا رسانيم فى الجمله درين سالها در تمامت ولايات « 8 » هيچ آفريده را مجال آن نبوده
هامش
( 2 ) - برد و :W . om .( 3 ) - بفروشند :W .( 4 ) - نگردانند :S . , W .( 5 ) - روداوران :W .، روداور :P .( 6 ) - چگونه :W .( 7 ) - مجرمانه :P .( 8 ) - ولايت :P .
تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 254 | رشيد الدين فضل الله همدانى / كارل يان