آن باغ كهريزى بودى و چهارپايى درافتادى خداوند باغ را مىگرفتند و باضعاف بها از وى مىستدند « 1 » و اگر رخنهء بودى و از آن بيرون رفتى همچنان « 2 » و عوانان و سرهنگان و كوتلچيان ايلچيان ديوار باغات مىانداختند و در زمستان درختها جهت هيزم مىبريدند و اگر در باغى درختى راست ديدندى حكام و قوىدستان ببهانهء آنكه براى نيزهء لشگر به كار مىآيد مىبريدند يا بالتماس مىستدند « 3 » و در بعضى ولايات چندان محصّل و غلامان و سرهنگان ايشان مىبودند كه بحقيقت بهريك رعيت « 4 » دو ازيشان بودندى چنان نقل كردند كه در سنهء احدى و تسعين و ستمائه كه در ولايت يزد عليخواجه پسر عمرشاه سمرقندى حاكم بود يكى از ملاك بديهى رفت كه آن را فيروزآباد گويند از معظمات ديههاى آنجا تا باشد كه از ارتفاع ملكى كه داشت چيزى تواند ستد و هرچند سعى نموده در سه شبانروز هيچ آفريده از كدخدايان را بدست نتوانست آورد و هفده « 5 » محصّل صاحب برات و حوالت « 6 » در ميان ديه نشسته بودند « 7 » و دشتبانى و دو رعيت را از صحرا گرفته بودند و بديه آورده و بريسمان درآويخته مىزدند تا ديگرانرا بدست آرند « 8 » و مأكولى جهت ايشان حاصل كنند و قطعا ميسّر نشد و مجموع آن محصّلان و اتباع را علوفه و علفه و شراب و شاهد بايستى و ازين معانى « 9 » فباس توان كرد كه ديگر انواع ظلم چگونه بوده باشد و انديشه بايد كه چندين بدعت و رسوم بد را كه بمرور ايام معتاد مردم بد شده باشد باندك زمانى چگونه تدارك پذيرد بتخصيص چون بكرّات در هر چاغى يرليغها در باب استمالت رعايا و دفع بعضى ازين ظلمها به اطراف فرستاده بودند و به هيچ وقت « 10 » تمشيت نپذيرفته و عموم خلق از آن مأيوس شده درين وقت كه عهد همايون پادشاه اسلام
S . fol . 315 r .
غازان خان خلّد الله سلطانه و ادام عدله و احسانه « 11 » درآمد و انديشهء مبارك بر آنكه محض خير و صرف معدلت باشد گماشت و همگى همت بر آن « 12 » مصروف داشت كه تدارك خللها كه
هامش
( 1 ) - مىستد :W .( 2 ) - همچنين :P . , W .( 3 ) - مىستد :W .( 4 ) - هريك رعيت را :P .( 5 ) -P . om .( 6 ) -P . om .( 7 ) - نشسته بود :P .( 8 ) - باز دهد :W .( 9 ) - معنى :P .( 10 ) - وجه :P .( 11 ) - خلّد الله سلطانه و ادام عدله و احسانه :W . om .، و احسانه :P . om .( 12 ) - بدان :P .