خانها آمد شد كردندى « 1 » و از بيم محصّلان گريخته « 2 » و چون محصّلان بمحلّات رفتندى حرامزادهء را باديد كردندى كه واقف خانها بودى و بدلالت او مردم را از گوشها و زيرزمينها و باغات و خرابها كشيدندى و اگر مردانرا با دست « 3 » نتوانستند كرد « 4 » زنان ايشانرا بگرفتندى و همچون گلهء گوسفند در پيش انداخته از محلّه بمحلّه پيش محصلان بردندى و ايشانرا بپاى از ريسمان آويخته مىزدندى « 5 » و فرياد و فغان « 6 » زنان به آسمان رسيدى « 7 » و بسيار اتّفاق افتاد و مشاهده كرديم كه محصّل بر بام رفته « 8 » رعيتى را مىيافت و بر عقب « 9 » وى « 10 » مىدويد تا او را بگيرد رعيت از غايت عجز و بيچارگى چنان مىگريخت كه خود را از بام به زير مىانداخت و محصّل بوى مىرسيد و دامنش مىگرفت و بر وى رحم آورده شفاعت ميكرد و سوگند مىنهاد « 11 » كه خود را از بام مينداز كه هلاك شوى و چون اختيار از دست داده بود « 12 » درمىافتاد و پايش مىشكست و از جملهء اين ولايات ولايت يزد چنان شده بود كه اگر كسى در تمامت ديههاى آنجا « 13 » مىگرديد قطعا يك آفريده را نمىديد كه با وى سخن گويد « 14 » يا حال راه بپرسد « 15 » و معدودى چند كه مانده بودند ديدبانى معيّن داشتند « 16 » چون از دور يكى را بديدى اعلام كردى جمله در كهريزها و ميان ريگ
S . fol . 314 v .
پنهان شدندى و هريك از اكابر ارباب كه در يزد ملكى داشت چون آنجا رفت و خواست كه آن ملكها را بازبيند « 17 » بهر ديه كه مىرفت يكى از برزيگران خود نمىديد « 18 » تا حال باغات خويش بپرسد كه در كدام موضع است و در اكثر شهرها از بيم « 19 » آنكه ايلچيانرا بخانهاى ايشان فرو مىآوردند « 20 » در خانها از « 21 » زيرزمين ميكردند و راه « 22 » گذرهاى باريك « 23 » تا باشد كه ايلچيان بچنان گذرگاه ميل
هامش
( 1 و 2 ) - :P . om .( 3 ) - با :L . , P . om .( 4 ) - نتوانستى كرد :L .( 5 ) - مىكشيدندى :L .( 6 ) - . . . تا فغان :L .( 7 ) - رسيدندى :L .( 8 ) -L . om .( 9 ) - در عقب :L .( 10 ) -S . , L . , P . om .( 11 ) - مىخورد :W .( 12 ) - بود :S . , W . om .( 13 ) -L . om .( 14 ) - 15v .( 15 ) - 15 - 14 :P . om .( 16 ) - ، داشته بودند :L .- داشتندى :P .( 17 ) - بينند :L . , P .( 18 ) - نمىيافت :L . , P . , W .( 19 ) - از بيم :W . om .( 20 ) - فرو مىآورند :P .( 21 ) - در :L .( 22 ) -T . - P . ; S . , L . , W . om .( 23 ) - و تاريك :L . add .