حكايتى از صادرات افعال و ظلم متصرّفان ولايات « 1 »
S . fol . 313 r .
پيشتر بعضى از حكايات و احوال آنكه در هر ولايتى اموال و حقوق ديوانى بر چه وجه مىستدند و انواع آن چند بود و سوء التدبير « 2 » وزرا « 3 » و فنون ظلم و تعدّى كه بهر سببى و علتى دستآويز ساخته ولايات را خراب ميكردند و رعايا را درويش ميگردانيدند « 4 » تا متفرّق مىشدند بر سبيل اجمال ياد كنيم و در آن باب مبالغت ننماييم چه هرچند درين وقت خوانندگان دانند كه آن ظلم باضعاف آنچه ايراد مىرود بوده ليكن فيما بعد چون بواسطهء عدل و انصاف پادشاه اسلام « 5 » خلّد سلطانه « 6 » خلائق مرفّه و آسوده گردند « 7 » نيز آن زحمات فراموش كنند و كودكان و كسانى كه بعد ازين در وجود آيند آن ظلم و تعدّى را نديده باشند هر آينه تصوّر كنند كه آن معانى بطريق مبالغهء بليغ در قلم آمده بدان سبب موجز « 8 » تقرير كنيم پادشاه جهان « 9 » احوال عراق عجم و آذربيجان و ولاياتى كه اموال حقوق ديوانى آن قوپچور و تمغاست و آنكه پيش ازين چگونه خللپذير شده بود بعد از آن بر چه وجه تدارك فرمود آنچنانست كه اين ولايات را بمقاطعه بحكام ميدادند و هريك را جمعى معيّن درمىبستند و اخراجات مقررى « 10 » ازو مجرى مىداشتند « 11 » و آن حاكم در سالى دو « 12 » قوپچور و در بعضى مواضع بيست و سى قوپچور را از رعيت بستدى و دستور حاكم آنكه مقدار قوپچورى « 13 » كه بجمع او درآمده بودى نتيجه ساختى و بهروقت كه ايلچى جهت مهمّى يا مطالبهء مالى و مايحتاجى « 14 » بولايت آمدى بدان بهانه حاكم قوپچورى « 15 » قسمت كردى و هرچند ايلچيان بسيار مىرسيدند و اخراجات و ملتمسات ايشان بىاندازه مىبود حاكم بوصول ايشان شاد شدى و نوبتى باسم وجه مهمّات و نوبتى باسم علوفه و اخراجات و نوبتى باسم تعهّد و ملتمسات قسمت مىكردى
هامش
( 1 ) - سواد حكم :P . om . , L . exhibet( 2 ) - سوء التدبيرات :L . , P . , W .( 3 ) -L . , P . , W . om .( 4 ) - ميگردانيد :P . , W .( 5 ) - خلّد سلطانه :et om .غازان خان :W . add .( 6 ) - ملكه :P .( 7 ) - گردند :S . om .( 8 ) - موجّه :P .( 9 ) - غازان خان :et W . add .اسلام :L . , P . , W .( 10 ) -W . om .( 11 ) - ميداشت :W .( 12 ) - ده :W .( 13 ) - قوپچور :W .( 14 ) - ما يحتاج :L .( 15 ) - قوپچور :L . , P .