دادندى و جذب خواطر را منت مىنهادندى « 1 » كه نظر بر جانب شما اين بروات مىنويسيم و بدين لعب ايشان را خوشدل روانه مىداشتندى و به غير از خرابى ولايت نتيجهء نبودى و در ميانهء آن نائب « 2 » و وزير ببهانهء در بندگى حضرت عرضه داشتندى كه محصّلان بسيار بولايتاند و مىبايد كه وجهى بخزينه آرند و در حال يرليغ نوشتندى كه تمامت محصّلان و ارباب « 3 » بروات را وجوه در توقف باشد ندهند و الا فلان و فلان « 4 » وجوه آن وجهى چند
S . fol . 313 v .
بودى متضمن صرفه و عطيّهء وزير و نائب و تقبّلات حكام را « 5 » خواستندى « 6 » كه بواصل رسد و مكتوب نوشتندى « 7 » كه چون محصّلانرا دفع كرديم بايد كه وجوه خاصه به زودى از ولايت برسانند « 8 » و بدين حيلت آن تقبّلات نقد بستندى « 9 » و نيز وزير را با حكام ولايات مواضعهء بودى و نشانى تا آن را در برات يا مكتوب نديدى آن وجوه نساختى و باز ايلچيان و محصّلان سرگردان بازآمدندى « 10 » و ديگر « 11 » منّتها بريشان و بر امرا نهاده « 12 » بتجديد مكتوب دادن در ميانه مصلحت وزير ساخته گشتى و غرض او بحصول پيوستى و حكام ولايات بنابر مواضعهء كه با وزير داشتند و مراعاة جانب او كه « 13 » ميكردند دلير و مستظهر بودند و بر انواع ظلم و زيادتى اقدام مىنمودند « 14 » و هرسال دو سه قوپچور و تمغاء شهر « 15 » در وجه اخراجات و تعهّدات ايلچيان تلف شدى و مردم متعجّب مىماندند كه اين حاكم چرا اموال نقد تمغا را دريغ نمىدارد تا بچنين هذيانات « 16 » خرج مىشود و از آن معنى غافل كه حاكم جهت سياهكارى آن شيوه بر دست گرفته تا بدان بهانه اضعاف آن وجوه بقسمتها بستاند و ببرد و بوقت رفع حساب دو سه چندان به جهت « 17 » اخراجات ايلچيان براند و حقوق ديوانى بدان بهانه نرساند « 18 »
هامش
( 1 ) - مىنهاد :L . , P . , W .( 2 ) - در آن ميانه آن نواب :L . p . h . v . e .( 3 ) - اصحاب :L . , P .( 4 ) - و فلان :W . om .( 5 ) - حكام :P .( 6 ) - خواستى :T . - P . ; S . , L . , W .( 7 ) - نوائب :T . - P . ; S . , L . , W .( 8 ) - برساند :T . - L . , P . ; S . , W .( 9 ) - بستى :W .( 10 ) - . . . نساختى و تا ( سرگردان بازآمدندى :( L .محصلان و ايلچيان :L . , P . p . h . v . e .- بازآمدن
( 11 ) - باره :L . , P . add .( 12 ) - نهادى :L .( 13 ) -L . om .( 14 ) - مىنمود :L . , W .( 15 ) -L . om .( 16 ) - هدايا :L .( 17 ) - به علت :W .( 18 ) - بستاند :L .