تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
آن بساختگى و تدارك مشغول شود و نيز جهد بايد كرد « 1 » تا هر نوبت براهى ديگر روند تا ياغى واقف نباشد « 2 » و ليكن بايد كه قلاووزان معتمد و راه‌دان باشند و اگر لشگر بزرگ رود چندانكه آوازه پيشتر اندازند بهتر باشد و در جنگ آهستگى بايد نمود چه لشگر بزرگ بتعجيل نتواند رفت و هر آينه ياغى واقف شده باشد و بتدبير و ترتيب ساز لشگر مشغول گشته و منتظر تا برابر آيد و بر بسيارى و كمى لشگر اعتماد نشايد كرد « 3 » كه زود روند چه كار نصرت نتوان دانست و چون تأنّى نمايند و آوازه اندازند يمكن كه ياغى از آوازه هراسان گردد يا ميان ايشان اضطراب و اختلاف « 4 » افتد يا « 5 » از جائى ديگر ياغى قصد ايشان « 6 » كند يا آوازهء حادث شود يا از بىعلفى و بىآزوقى عاجز و لاغر شوند و بگاه چنين عزيمت بايد كه لشگر تا آوازه نا انداخته « 7 » از پيش احتياط موضع آب و علف و شكار كرده باشد « 8 » و در چنين « 9 » جايها توقّف مىنمايد و علوفهء كه جهت مواضع سخت معدّ كرده باشد نخورد و همواره جاسوس مىفرستد تا بر احوال ياغى واقف گردد و بعد از وقوف هرچه انديشد و كند « 10 » بر بنياد باشد چه كار بىوقوف كردن مشت در تاريكى زدن باشد و بعد از احتياط تمام چنان بايد « 11 » كه در جنگ كردن و ناكردن اختيار شما را باشد نه ياغى را چه اگر شما بىاختيار باشيد و بىتوقّف تعجيل نماييد بيايد « 12 » كه ناگاه بياغى رسيد و موضع ايستادن بد باشد و ناچار جنگ بايد كرد و ياغى را جاى نيكو بود و بر جمله اصل الباب ياساميشى لشگرست و نگذاشتن كه هيچ لشگرى بىاجازت جائى رود چه تجربه رفته و ياغى بدان واسطه زمان « 13 » مىگيرد و چيره « 14 » مىشود و شرط معظّم‌تر آنكه قطعا نگذارند « 15 » كه هركس بدل خود بديهها و مواضع رود و چيزى ستاند و برد چه وقتى كه بدان آموزند هرگز لشگر بسيار را از آن باز نتوان داشت و ياساميشى ميسّر
S . fol . 302 r .
نشود و بدان واسطه در وقت
هامش
( 1 ) -W . om .( 2 ) - نشود :P .( 3 ) - نبايد كرد :P .( 4 ) - اضطرابى و اختلافى :W .( 5 ) - و :P .( 6 ) -P . om .( 7 ) -T . - W .، انداخته :S . , P .( 8 ) - باشند :W .( 9 ) - چنان :W .( 10 ) - انديشه كند :P .( 11 ) - كرد :P . add .( 12 ) - نيايد :S . om . , W .( 13 ) - كثير :P . add .( 14 ) - دلير :P .( 15 ) - گذارد :S . , P . , W .
تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 195 | رشيد الدين فضل الله همدانى / كارل يان