تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
بود كه شرح توان داد و بواسطهء آن تجلّد و مصابرت خللى پيدا نشد چه آوازه برنيامد و خلق برقرار ماندند و اگر سر مويى تغيّر درو ظاهر گشتى تمامت « 1 » امور مضطرب شدى بتخصيص چون هنوز اوائل حال بود و ملك و لشگر بيكبارگى قرار نايافته و لشگرها « 2 » بولقاقهاى پيشينه ديده و بر آن معنى و غارت كردن حريص و مولع شده و نزد ايشان بازيجه مىنمود آن قضيه بتاييد كردگار عزّ و علا و بيمن مصابرت و تجلّد پادشاه اسلام « 3 » خلّد ملكه راست آمد و بهيچ‌وجه « 4 » چشم زخمى نرسيد « 5 » ديگر « 6 » در قضيهء جنگ مصر و شام مردم پنداشتند كه چنان كه معتاد « 7 » پادشاهان باشد در گوشهء بايستند چنان كه كس « 8 » نداند و او بر خلاف آن متهوّرانه درآمد و تمامت لشگر را خويشتن ياساميشى فرمود و در پيش لشگر بايستاد و چون شير مست « 9 » متعاقب « 10 » حمله « 11 » ميكرد « 12 » و اگر عنانش نمىگرفتند قطعا از جنگ باز نمىايستاد و با آنكه نزديكان مانع مىشدند چند نوبت در ميان ياغى رفت و جولان كرد و ايشانرا مىدوانيد و بعضى را مىكشت و بازمىگشت و ناگاه لشگرى نيز كه نزديك بودند « 13 » منهزم شدند و از آن اطراف بعضى از جنگ « 14 » خبر نداشتند و بعضى بجنگ نرسيدند و دست چپ و راست پادشاه اسلام خالى ماند و او بنفس خويش با نفرى چند معدود بقرار با سلطان بهم برابر خصم ايستاده و لشگريان به جهت آنكه صدمهء اوّل بر قلب آمد دور رفته و ايستاده « 15 » و هيچ حركتى نمىكنند « 16 » و انديشهء آنكه بگاه حمله « 17 » ياغى مدد « 18 » نه و ايشان دم‌بدم حملهاى سخت ميكردند و پادشاه بر سان شير غران از نيمروز تا نماز ديگر مصابرت نمود و تنها ردّ حملهاى ايشان ميكرد « 19 » و بحسن تدبير
S . fol . 301 v .
و لطائف حيل با
هامش
( 1 ) -W . om .( 2 ) - لشگريان :L .( 3 ) - خلّد ملكه :et om .غازان خان :W . add .( 4 ) - وجهى :L .( 5 ) - نرسد :W .( 6 ) - سيوم :L .( 7 ) - عادت :L .( 8 ) - كسى :L .( 9 ) - . . . شير مست در پيش لشگر بايستاد :W . p . h . v . e .( 10 ) - لشگر :L . ins .( 11 ) - حملها :L .( 12 ) -inseritحكايت دهمL . hic( 13 ) - بود :W .( 14 ) - و از اطراف آن جنگ :P .( 15 ) - رفتند و ايستادند :P .( 16 ) - نمىكند :W .( 17 ) -P . om .( 18 ) - هيچ مدد :P .( 19 ) - . . . و تنها حملها مىكرد :P .
تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 193 | رشيد الدين فضل الله همدانى / كارل يان