تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
شيوه در اندرون وى راسخ گشت بتخصيص چون معتقد پدران او آن مذهب بود و بر آن طريقه مىرفتند و شيوهء بت‌پرستى كه « 1 » از به دو اسلام باز در جميع ديار شعار آن به كلى مرتفع شده بود در زمان ايشان ظاهر گشت و آن طائفه قوىحال شدند و اصناف بخشيان بت‌پرست را از بلاد هند و كشمير و ختاى و اويغور باعزاز و اكرام تمام بياوردند و در هر موضع بتخانها ساخته « 2 » و اموال فراوان بر آن صرف كردند و كار مذهب ايشان بعيّوق رسيد چنان كه همگنان مشاهده كردند « 3 » و پادشاه اسلام « 4 » همواره با بخشيان بهم در بت‌خانه « 5 » ملازم بود و آن شيوه را ملاحظه مىنمود و روزبروز ميل او به آن معنى زيادت مىشد و اعتقادش در آن باب مستحكم مىگشت و چون اباقا خان درگذشت و پدرش ارغون خان او را بحكومت و سرلشگرى بخراسان فرستاد در شهر خبوشان « 6 » بتخانهاى معتبر بساخت و اكثر اوقات گفت و شنيد و خوردن و آشاميدن « 7 » او در آن بتخانها « 8 » با بخشيان مىبود « 9 » و رسوخ اعتقادى كه بدان طريقه داشت و عبادتى كه بتانرا مىكرد « 10 » زيادت از حد وصف بود تا آن زمان كه بايدو ملك « 11 » بدست فرو گرفت و او آغاز استخلاص آن فرمود حقّ « 12 » تعالى چون سعادت او مقدّر « 13 » گردانيده بود و مقدور آنكه سلطنت و پادشاهى او را باشد و بمدد تأييد و توفيق ربانى آثار عدل و انصاف در عالم ظاهر گرداند و كارهاى خلل پذيرفته را بصلاح بازآورد و ممالك خراب گشته آبادان كند و تقويت دين اسلام و تمشيت امور شريعت و احكام بر دست او باشد و هم او و هم عالم از آن غافل ناگاه در آن سروقت از فيض لطف الهى نور هدايت بسينهء پاك او فرو آمد و پاى مبارك در دائرهء اسلام نهاد و دست در حبل متين ايمان زد و بابطال اشعار اديان باطل فرمان داد و ظنّ اكثر خلق چنان بود كه سبب اسلام او ترغيب و تحريض بعضى امرا و مشايخ بود و ليكن بعد از تفحّص معلوم گشت كه آن ظن خطاست چه وقتى
هامش
( 1 ) -S . , W . om .( 2 ) - ساختند :L . , P .( 3 ) - كرده‌اند :P .( 4 ) - خلّد ملكه :L . , P . add .( 5 ) - . . . در آن بتخانها :L . , P . , W .( 6 ) - خبوشان :S . , L .( 7 ) - خورد و خواب :S . om . , W .( 8 ) - بود :W . hic inserit( 9 ) -W . om .( 10 ) - مىگذاردن :L .( 11 ) - ملك را :L . , P .( 12 ) - سبحنه و :P . ins .( 13 ) - مقرر :W .
تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 166 | رشيد الدين فضل الله همدانى / كارل يان