تا ايشانرا بچهارپايان آن تومان بيرون آورد چون آنجا رسيدند بهزار حيله خويشتن بيرون توانستند آمد و پادشاه بيست و دوم جمادى الاولى مراجعت فرمود و محاذى شهر رقّه بر جسرى كه احداث كرده بودند بگذشت و زيارت عمار بن ياسر و شهداء صفين صعه دريافت و شنبه « 1 » پانزدهم جمادى الآخر بچهارطاق زير سنجار بخواتين و اوردوها پيوست و سلخ ربيع الآخر اميرزاده ساتالميش پسر بور الغى « 2 » از خويشان التاجو اقا « 3 » بحدود كشاف وفات يافته بود پادشاه « 4 » از خبر « 5 » واقعهء او بغايت متأسف گشت و پنجشنبه يازدهم رجب سلطان ييساول از شام برسيد و منتصف رجب امير قتلغ شاه نيز « 6 » بازآمد و چند روزى در آن حدود بعشرت و شادى و شكار مشغول بودند پادشاه اسلام « 7 » روزى از پس آهويى بدوانيد و تيرى بينداخت و چنان نمود كه تير بوى نرسيد ناگاه آهو بيفتاد جماعت ملازمان احتياط كردند و از آن تير نه زخم بآهو رسيده بود و عموم خلق آن را مشاهده كردند و واقف گشتند كه آن نه زخم بر چه وجه « 8 » واقع شده تيرى بود كه مغولان آن را تونه مىگويند و پيكان آن را « 9 » سه پر مىباشد بغايت تيز و بوقتى كه آهو بر هوا بوده و چهار دستوپاى او باهم آمده تير بهر چهار « 10 » رسيده و مجروح كرده و از آنجا گذشته به سينه و شكم و زير گشها رسيده و هر پرى از آن زخمى بر طول كرده آنگاه به گردن و حلق رسيده و دو زخم ديگر كرده چنان كه على التعيين « 11 » بر اين نمط نه زخم پيدا بود و ازين قضيه حكايت بهرام گور كه بحيلت پاى آهويى با گوش او بهم بتير زده و مردم از آن تعجّبها نمايند « 12 » و از هزار و پانصد سال باز بر ديوارها و كتبها نقش مىكنند بكلّى منسوخ شد و « 13 » اينحال زيادت از دوهزار آدمى معاينه ديدند « 14 » و چهارشنبه بيست سوم شعبان ايلچيان بوقتاى پادشاه الوس جوجى « 15 » رسيدند و شرف بندگى
هامش
( 1 ) -L . om .( 2 ) - بور العين :L .( 3 ) - النجو نويان :L .، التاجواقا ؟ ؟ ؟ :T . - W . ; S .( 4 ) -L . om .( 5 ) -L . om .( 6 ) - بتبريز :L .( 7 ) - غازان خان :W . add .( 8 ) -L . om .( 9 ) - آن :L . , W .( 10 ) - پاى او :L . add .( 11 ) - على اليقين :L . , W .( 12 ) - كردند :W .( 13 ) - 14v .( 14 ) - 14 - 13 :L . om .( 15 ) - الوس جوجى :L . om .