دريافته به زودى مراجعت نمودند و چهارشنبه سلخ شعبان از دجله « 1 » بگذشت و در راه كردانرا كه بىراهى بانواع كرده بودند فرمود تا « 2 » بگرفتند و بسيار « 3 » بكشتند و بيست و چهارم رمضان به شهر اسلام اوجان نزول فرمود « 4 » و السلام
حكايت سيورغاميشى يافتن خواجه سعد الدين صاحب ديوان « 5 » و بياسا رسيدن حساد او
پادشاه اسلام « 6 » چون بمباركى از سفر شام مراجعت نموده به شهر اسلام « 7 » اوجان نزول فرمود در بيست هفتم ذى القعده سنهء سبعمائه خواجه سعد الدين را « 8 » سيورغاميشى تمام فرمود و تمغاى آل « 9 » ارزانى داشت و امور صاحب ديوانى « 10 » براى او « 11 » مفوّض گردانيد « 12 » و غرّهء ذى الحجّه زفاف قتلغ شاه نويان بود « 13 » با ايل قتلغ دختر گيخاتو « 14 » و در آن يايلاغ جمعى مقربان و اصحاب ديوان چون صاين قاضى و شيخ محمود و سيّد قطب الدين اينجو شيرازى « 15 » و ديگر نوكران برفع خواجگان كنگاجى كرده بودند و منتهز فرصت مىبوده و در مجلسى كه پادشاه « 16 » شراب مىخورد و ذكر امرا مىفرمود سيّد قطب الدين شيرازى حاضر بوده و گفت باسميش مردى نيكوسيرت بود پادشاه « 17 » فرمود « 18 » كه تو نيكى او بدان سبب مىگوئى كه « 19 » باهم بشيراز رفته بوديد و او آلت كسب و جرّ منفعت تو شد و مال بسيار از آنجا بيرون آورديد و بعد از آن فرمود كه شما
S . fol . 287 r .
پيوسته از پى فتنه و شرّ مىگرديد قطب الدين از سر مستى گفت پادشاه كرامات ميفرمايد گويا در ميان كنگاج ما بوده پادشاه از سر حدس و فراست قضيهء ايشان را احساس فرمود و فرمود تا « 20 » هم
هامش
( 1 ) - 1 - ( 133( pag .15 :L . om .( 2 ) - فرمود تا :P . om .( 3 ) - بسيارى :L . , P . , W .( 4 ) - و بعيش و عشرت مشغول شد و السلام :P . add .( 5 ) - صاحب قران خواجه سعد الحقّ و الدين عزّ نصره :P . , L . pro his verbis exhibent( 6 ) - غازان خان :W . add .( 7 ) -P . , L . om .( 8 ) - صاحب اعظم خواجه سعد ( الدولة و :P .) الدين را :P . , L . p . h . v . e .( 9 ) - آن :L .( 10 ) - ديوان :L .( 11 ) - ملكآراى :L . add .( 12 ) - داشت :L .( 13 ) -W . om .( 14 ) -L . om .( 15 ) - اينجو شيرازى :L . , P . om .( 16 ) - 17v .( 17 ) - 17 - 16 :L . lac .( 18 ) - گفتW .( 19 ) -W . om .( 20 ) - كه :S .