كردند « 1 » و در حدود ابو ميرى به اختيار از اوردو برنشست و امرا چوبان و مولاى را در مقدّمه روانه داشت و طغانشاه خاتون دختر مباركشاه در حدود سنجار نماند ششم ربيع الآخر و خواتين كه بوداع آمده بودند از حدود رأس العين مراجعت نمودند و دوانزدهم ربيع الآخر شينقا « 2 » از پيش لشگر برسيد و خبر داد كه يزك ما قبرتو « 3 » با سوارى چند بر كوشلوك كه طليعهء ايشان بود زد « 4 » و اميرى ازيشان « 5 » بقتل آمد و پادشاه اسلام « 6 » هفتم صفر از فرات عبور فرمود محاذى جعبر و صفين « 7 » و سهشنبه بيست يكم صفر به بالاى حبول « 8 » نزديك « 9 » حلب فرو آمد « 10 » و قبرتو بهادر برسيد جنديى « 11 » چند شامى « 12 » باسيرى آورده بود « 13 » و بيست و هفتم تشويش و ارجاف افتاد كه ياغى رسيد فرمان شد
S . fol . 286 v .
تا لشگر بيكبار برنشستند و چون بعد از تحقيق معلوم شد كه دروغ است فرو آمدند و پنجم جمادى الاولى از حلب بگذشتند و برباط و صيحى « 14 » بكنار آب قويق « 15 » كه رودخانهء شهر حلب است نزول كردند و هفتم ماه بر محاذى قنسرين فرود آمدند و چون از ياغى خبرى نبود و سلطان مصر از خوف نيامده پادشاه اسلام بر ولايت مسلمانان رحم « 16 » فرمود و پيشتر نرفت و فرمود « 17 » تا قتلغ شاه با لشگر در سرمين توقّف كند و در آن زمستان بارندگى وافر بود و اتفاقا امير سوتاى و بعضى لشگر « 18 » امير شباوجى « 19 » كه از روم آمده بودند بموضعى بد فرو آمده ناگاه بارندگى عظيم شد و سرماى سخت ظاهر گشت و وحلى بغايت باديد آمد چنان كه هردو « 20 » امير بهم نتوانستند پيوست و بسيارى چهارپايان ايشان در گل و سرما هلاك شدند و پادشاه امير مولاى را با يك تومان لشگر بفرستاد
هامش
( 1 ) - كرد :L .( 2 ) - شينقا ؟ ؟ ؟ :T . - W . ; L .( 3 ) - قبرتو بهادر ؟ ؟ ؟ :L .( 4 ) - زدند :W .( 5 ) - از آن ايشان :L .( 6 ) - آدينه :L . inserit( 7 ) - محاذى ؟ ؟ ؟ جعبر و صفير ؟ ؟ ؟ :L . om .( 8 ) - حبول :L .، حبول :T . - W . ; S .( 9 ) - نزول :L .( 10 ) - فرمود :L .( 11 ) - چند :L .( 12 ) - شامى چند :L .( 13 ) - بود :L . om .( 14 ) - صيحى ؟ ؟ ؟ :L .، صيحى ؟ ؟ ؟ :T . - W . ; S .( 15 ) - فريق :L .، قوق :T . - W . ; S .( 16 ) - ترحّمى :W .( 17 ) - و پيشتر نرفت و فرمود :L . om .( 18 ) - لشگرى :L .( 19 ) - شباوجى :L . , W .( 20 ) - هردو :L . om .