ديگر را بكشتند و قراسون بگريخت و « 1 » در بندگى امير قتلغ شاه مىبود « 2 » و پادشاه اسلام از الاتاغ كوچ فرمود و آدينه بيست و چهارم ذى
S . fol . 283 r .
الحجّه بتبريز رسيد و ديگرروز بالتو و پسرش را در ميدان تبريز بياسا رسانيدند و كار صدر الدين بقتل نوروز بالا گرفت « 3 » و پادشاه او را سيورغاميشى فرمود و آلتمغا ارزانى داشت و پادشاه اسلام غرهء ذى الحجه « 4 » از شم « 5 » در تبريز آمد و در جامع به نماز آدينه « 6 » حاضر شد و اموال بىاندازه بر فقرا و مساكين بذل فرمود و ديگر جمعه همچنين و روز « 7 » شنبه « 8 » شانزدهم ذى الحجه سنه ست و تسعين و ستمائه « 9 » در ميان باغ عادليه بموضع شم بنياد قبهء عالى نهاد و در آن كار هوسى و شعفى تمام داشت همواره بر سر استادان بناء و عمله تردّد مىفرمود چون بنياد سرداب گنبد بر روى زمين آوردند « 10 » مهندسان سوال كردند كه در چند موضع جهت روشنائى روزن بگذاريم فرمود كه از بهرچه گفتند تا زير زمين روشن باشد جواب داد كه روشنى آنجا ازينجا « 11 » مىبايد برد و الا روشنائى عارضى آفتاب در آن موضع مرد را « 12 » سودى ندهد « 13 » و در شب « 14 » هجدهم ذى الحجه قتلغ شاه نوين از خراسان برسيد « 15 » و پادشاه در منتصف محرّم سنه سبع و تسعين و ستمائه با تمامت امرا دستار بست « 16 » و ديگر روز طوى كردند و آدينه بيستم محرّم سنهء سبع بعد از اداء نماز بر عزم قيشلاميشى ارّان از تبريز در حركت آمد « 17 » و در گرجستان « 18 » آوازهء پريشانى مىدادند امير قتلغ شاه را از راه آنجا فرستاد تا ياساميشى ولايت كرد و زود مراجعت نموده « 19 » برادر ملك داود را « 20 » با خود بياورد و سيورغاميشى
هامش
( 1 ) - اين زمان :L . , P . inscrunt( 2 ) - مىباشد :L . , P .( 3 ) - و فردوسى طوسى خويش گفته است :W . inserit- شعرچو از سرو بن جاى گردد تهى - * بگيرد گيا جاى سرو سهى( 4 ) - سنه تسعين و ستمائه :W . add .( 5 ) - از شم :W . om .( 6 ) - جمعه :P .( 7 ) - در روز :P .( 8 ) - شب :L .( 9 ) - و تسعين و ستمائه :W . om .( 10 ) - . . بنياد سردابه كندند و به روى زمين رسانيدند :P . p . h . v . e .( 11 ) - با خود :L . inserit( 12 ) -L . , P . om .( 13 ) - ندارد :P . , W .( 14 ) - و دوشنبه :L . , W .( 15 ) - 15 - 13 :P . lac .( 16 ) - بستند :L .( 17 ) - حركت فرمود :L . , P . , W .( 18 ) - گرجيان :T . - L . , P . , W . ; S .( 19 ) - زود آنجا رسيد :P . p . h . v . e .( 20 ) - ملك و ختافك را :L . add .