باكرام تمام تلقى كرد و باعزاز بازگردانيد و گفت شبهنگام نوروز را دست بسته به خدمت امير فرستم ايشان مراجعت نمودند و صورت حال تقرير كردند ملك شبانگاه نوروز را بسته « 1 » بر دست جمعى سرهنگان « 2 » غورى فرستاد « 3 » قتلغ شاه از آن فتح بغايت شادمان گشت و از وى پرسيد كه چرا چنين كردى گفت يارغوى من غازان تواند داشت « 4 » نه شما بعد از آن هرچه پرسيدند جواب نداد « 5 » سبب آنكه مىدانست كه او را هيچ گناهى نيست « 6 » امير قتلغ شاه فرمود تا او را فرو كشيدند و ميان او به دو نيم زدند « 7 » و سر او را بر دست پولادقيا ببندگى حضرت فرستاد « 8 » و از آنجا ببغداد فرستادند و چند سال بر در باب نوبى « 9 » بر سر چوب بود « 10 » و برادرانش ارغون « 11 » حاجى و بولدوق را « 12 » هم آنجا كشتند و آنحال در بيست و سوم شوال سنه ست و تسعين و ستمائه بود « 13 »
حكايت ترفّع مرتبهء « 14 » صدر الدين زنجانى و كار او « 15 » بواسطهء قتل امير « 16 » نوروز و وصول رايات همايون از الاتاغ بتبريز و بنياد قبّهء عالى نهادن در شم تبريز « 17 »
امير قتلغ شاه بعد از قتل نوروز از در هراة كوچ كرده بمرغزار شوران « 18 » فروآمد و امراء نوروز بوراجر « 19 » و النجاق و توكال قرا و جمعى
هامش
( 1 ) - دستبسته :L . , P .( 2 ) - چند سرهنگ :L . , P .( 3 ) -finit .و السلامL . hic cum( 4 ) - دارد :P .( 5 ) - 6v .( 6 ) - 6 - 5 :L . lac .( 7 ) - زد :P .( 8 ) - 10v .( 9 ) - نوبى :S .( 10 ) - 10 - 8 :P . lac .( 11 ) - بارغون :W .، بارغون :T . - P . ; S .( 12 ) - تولدوق :T . - W . ; P .( 13 ) - و مرثيهء او گفته است :P . add .تاريخ ششصد و نود و شش شد تمام - * كز جور روزگار ستمكار خويش كام
اندر هراة رفته ز شوال بيست و دو - * و اندر شب سهشنبه كشته نماز شام
كز زخم تيغ خسرو افاق قتلوشاه - * مخدوم كامياب نكو اصل نيكنام
نوروز خسته بسته برون شد ازين جهان - * وز خون خويش خاك هرى كرد لعلفام
- چنين است آيين چرخ بلند * بدستى كلا بدستى كمند:W .( 14 ) - كار :L . add .( 15 ) - و كار او :L . , P . om .( 16 ) -L . , P . om .( 17 ) - بسبب صدق و نياز او بدار القرار :W . add .( 18 ) - بشروان :P .( 19 ) - بوراخر ؟ ؟ ؟ :W .، بوراجار :P .، بورجان :L .