روز يكشنبه بيست و يكم رجب سنه سبع و تسعين و ستمائه چاشتگاه در جوى جاندار يكدست او امير سوتاى گرفته و ديگر دست او پهلوان ملك غورى و امير قتلغ شاه « 1 » او را ميان « 2 » به دو نيم زد « 3 » تعالى الله چندان سعى و اجتهاد كه او بهروقت درباب رونق كار خويش تقديم داشت و آنهمه بولقاقها برانگيخت و عاقبة الامر چون بمطلوب رسيد تمتّع نيافت « 4 » و رايات همايون از آنجا بپيلسوار نهضت فرمود و كوچ بر كوچ بود تا شنبه دوازدهم شعبان بدار الملك « 5 » تبريز رسيدند و دوشنبهء بيست يكم شعبان قاضى قطب الدين را و عمزادهء ايشان قوام الملك را بر در دروازهء ورجونهء « 6 » تبريز بياسا رسانيدند و قاضى زين الدين كه هم از خويشان ايشان بود شب به راه از زندان تبريز بگريخت و بجانب گيلان رفت و بعد از دوسه سال بازآمد و بازبگريخت و او را بگرفتند و بكشتند و يكشنبه دهم شوال سنهء سبع عوام تبريز غوغا كردند و بقيهء كليسياها را خراب گردانيدند و پادشاه اسلام غضب فرمود و بعضى فتانان را سياست كردند و دوشنبه نهم ذى القعده ساربان پسر سونجاق « 7 » نويان در تبريز وفات يافت و بيست و پنجم ذو القعده بورلتاى اغول از اوروغ جوجى قاسار نماند
حكايت توجّه رايات همايون از دار الملك تبريز بجانب قيشلاغ بغداد و تفويض منصب وزارت بخواجه سعد الدين و وصول خبر عصيان سولاميش و رفتن لشگر بدفع او
S . fol . 284 r .
روز پنجشنبه سوم ذى الحجّه سنه سبع و تسعين و ستمائه بر عزم قيشلاغ بغداد از دار الملك تبريز بجانب اوجان نهضت فرمود و منصب وزارت ممالك به صاحب اعظم خواجه سعد الدين « 8 » كه سوابق حقوق هوادارى بلواحق انواع وفادارى مؤكّد گردانيده بود و شرائط و مراسم « 9 » ملازمت و
هامش
( 1 ) - بدست مبارك خود :W . inserit( 2 ) - ميانش را :W .، ميان او را :L .( 3 ) - و در روز كوچ كردند :W . add .( 4 ) - حكايت توجّه پادشاه اسلام بجانب الاتاغ :L . hic finit et exhibet( 5 ) - بدار السلطنة :W .( 6 ) - ويجويه :W .( 7 ) - سونحاق ؟ ؟ ؟ :T . - W . ; S .( 8 ) - انصاره و مد اعصاره بمخدوم جهانيان صاحب صاحب قران خواجه سعد الحقّ و الدين عزّت :L . p . h . v . e .( 9 ) - و مراسم :L . om .