و امير قتلغ شاه كه بر عقب او مىرفت چون بمشهد طوس رسيد زيارت كرد و دو ركعت نماز بنياز بگذارد و سجده كرد و گفت الهى ندانم كه اندرين كار مصيبم يا مخطئى و هردو خصم مسلمانيم « 1 » و عالم الاسرار تو اگر ميدانى كه نوروز گناهگارست و بر باطل با غازان خان خلاف و عصيان كرد او را در دست اين بنده اسير و مخذول گردان و از آنجا برنشست « 2 » چون بهراة رسيد لشگرها پيرامن شهر محيط شدند و از جانبين جنگ آغاز كردند و امرا تورغاى و جمجاى « 3 » جنگ سخت مىكردند « 4 » و روز ديگر امير قتلغشاه فرمود تا نردبانها بر بارويها نهادند و آتش در شهر زدند لكن كارى ميسّر نمىشد و نوروز بر بارو مىآمده « 5 » نظاره ميكرد و كسان او جنگ سخت ميكردند « 6 » و هوا بغايت گرم بود جمعى گفتند مصلحت آنست كه بازگرديم چه باروى هراة بغايت حصين است و خصم نوروز آسان مستخلص نشود امير قتلغ شاه بغايت برنجيد و گفت خصم ضعيف و خوار شده و ديوار بىاعوان و انصار مانده چگونه بازگرديم و در بندگى حضرت چه عذر آوريم دل بر كار مىبايد نهاد و سعى نمود تا بتاييد ربانى فتحى ناگهانى روى نمايد و شيخ الاسلام جام را « 7 » كه ملازم امير بود و ملك فخر الدين داماد او فرمود تا نامهء پيش ملك نوشت كه مىبايد كه اين كار را تدبير كنى و الّا شهر هراة و تمامت ملك خراسان در سر اين قضيه رود و بتوقيع امير موشّح گشته بر دست جاسوسى در شهر فرستادند ملك چون آن را « 8 » مطالعه كرد پيش نوروز برد او در غيبت با مقرّبان خود گفت كه ازين قضيه معلوم مىشود
S . fol . 282 v .
كه دل ملك با من بغايت راستست حاجى رمضان در خفيه « 9 » با نوروز گفت كه مصلحت در آن است كه ملك فخر الدين را بگيريم و مقيّد كنيم تا آخر كار اگر دست ما را باشد او را تشريف « 10 » و نواخت فرموده رها كنيم و الا حال او را ايشان دانند « 11 » ما بارى شرائط تيقّظ و احتياط را مرعى داشته باشيم نوروز
هامش
( 1 ) - و پادشاه مسلمان :et add .مسلمان :W .( 2 ) - براند :W .( 3 ) - جمجاى ؟ ؟ ؟ :P .، جمجاى :T . - W . ; S . , L .( 4 ) - 6v .( 5 ) - مىآمده :L . om .( 6 ) -L . , P . ; S . , W . lac .- 6 - 4T .( 7 ) -L . om .( 8 ) - آن نامه را :L . , P .( 9 ) - بخفيه :L . , P .( 10 ) - داده :W . add .( 11 ) - حال ايشانرا او داند :L . , P . p . h . v . e .