تبريز پذيره شد و چون بكوچهء باغها رسيد شهزاده سوكا آنجا بشرف بندگى رسيد در روز چهارشنبه بيست و سيم ذى القعده سنهء اربع و تسعين و ستمائه بعظمت و مهابت و شكوه و صلابتى كه هرگز از هيچ خانى مشاهده نيفتاده بود بدار الملك تبريز درآمد و بمرغزار شم بسراى مبارك نزول فرمود « خاتم گمگشتهء مملكت با دست سليمان آمد » آن ملك ز دست رفته با دست آمد » و آن مرغ ز دام رفته با دست آمد » اقارب و اجانب بشرف بندگى رسيدند و در كنف عاطفت و مرحمت رامش و آرامش يافتند « 1 » غازان خان از غايت حدس و ذكا بيك نظر از كيفيت كارها و كميت اسرار آگاه شد و از مفاسد و مصالح و مضار و منافع و محاسن و مقابح امور جمهور ملك بيك التفات خاطر مستخبر شد پس حكم يرليغ نافذ شد كه بهر نادى و انجمن منادى فرموده شد خلائق با يكديگر زندگانى نيكو كنند و زور و زيانى نرسانند و همگنان طريق تعدّى و جادهء استيلا مسدود و مغلوق دارند و از جور و ظلم و عدوان محترز و معرض باشند و بعدل و انصاف با زيردستان گويند و از قوى بر ضعيف و از نبيه بر سخيف حيف و ميلى نرود مردم را بمندوبات و مستحبّات مامور گردانيد و از منهيات و منكرات نهى فرمود و بخير مرتكب و از شرّ مجتنب و بدين بشارت ايلچيان به اطراف ممالك و اكناف مسالك چون عقاب در پرواز بنشيب و فراز مانند برق در مسير و جواز روانه شدند در قلع و تخريب بتخانها و معابد اصنام بر آن جمله كه نوروز از حكم و فرمان همايون فرموده بود مستحسن داشت و در هدم ابنيهء كنائس جحود هنود يهود و كليسياى نصارى و دير مجوس
P . fol . 226 v .
ديگرباره منادى فرمود بتها را شكسته و بر سر چوبها بسته گرد شهر مىگردانيدند فى الجمله هركه بر سبيل انقياد به خدمت مبادرت نمود ملك و مناصب بر ايشان مقرّر داشت و باعزاز و اكرام ممتاز گشت و آنكه راه عصيان و جادهء طغيان سپرد از امارت و ولايت معزول گشت و به ديگرى تفويض افتاد بعد از آن ايلچيداى قوشچى را كه صهر شهزاده الافرنك بود و مادهء فتنه و بلغاق و بسبب گناهان از حضرت هراسان با الافرنك ببندگى رسيد فرمان شد تا ايلچيداى را سخن ناپرسيده بياسا رسانيدند و در كوشك عادليهء باغ تبريز طوى كرد و روز جمعه ازينجا بقراتپه و دهخواركان
هامش
( 1 ) - يافت :MS .