و سرها « 1 » در بناگوش بسته يكسر بالا رفتند - و تيغ برّان « 2 » بران حرامخوار انداختند - او گريخته در پردهء حرمگاه خزيد - از آنجا بيرون « 3 » آورده سرش بريدند - بعد ازان مبارك خان كه درون پنهان مانده بود « 4 » از حرم محترم بيرون آمد - سلطان شهاب الدين « 5 » را خدمت كرد - خود نايب ملك شد تا « 6 » مدت چهار ماه - « 7 » چون سلطان شهاب الدين خرد بود صلاح و فساد مملكت نميدانست - امرا و ملوك نيز بر مبارك خان « 8 » نظر داشتند امّا بيرون نتوانستند داد - بعده « 9 » مبارك خان سلطان شهاب الدين را جلا كرد « 10 » و خود را سلطان خطاب كرد و بر تخت سلطنت جلوس فرمود - و اين واقعه در سنه ست عشر و سبعمائه بود *
* بيت *
تا جهان بُوَد چنين بُوَد و چنين خواهد بود * همه را عاقبتِ كار همين خواهد بود
و مدت ملك سلطان علاؤ الدين بيست و يك سال بود و اللّه اعلم بالصّواب *
ذكر سلطان قطب الدين مبارك شاه
سلطان قطب الدين مبارك شاه پسر سلطان علاؤ الدين بود - چون سلطان شهاب الدين را جلا « 10 » كردند روز يكشنبه بيستم ماه محرم سنة المذكور در قصر دار الخلافت بر تخت سلطنت جلوس فرمود - و كسان خود را بالقاب و اشغال معيّن گردانيد - چنانچه خسرو پاسبان را خسرو
هامش
( 1 )B .بركشيدند و پرها در بناگوش بسته بمكر بالا
( 2 )M . omitsبران
( 3 )M .بيرون آوردند سرش ببريدند
( 4 )M .مانده بود ببرند مباركخان از حرم
( 5 )M . omitsالدين
( 6 )B .چون مدت
( 7 )B .مدت چهار ماه بگذشت
( 8 )M .بر مباركخان آن نظر
( 9 )M . omitsبعده
( 10 )M .جدا كردند