پيش داخول بشكستند - و خود از شراب توبه كرد و فرمود كه شراب در شهر نفروشند - و هركه شراب خورد در زندان ابد « 1 » كنند - بعد ازان در سنه سبع و تسعين و ستمائه سلطان به جهت برانداختن طايفهء مغل « 2 » نومسلمانان انديشه ميكرد - اثناى « 3 » آن نو مسلمانان تنى چند « 4 » كه در شهر بودند بر سلطان غدر كردند - سبب آنكه سلطان بر ايشان انديشه ميكرد - و سخت گرفته بود - و بر خلق ايشان بدگمان شده - قرار غدر بدان دادند كه چون سلطان در سيرگاه نامستعد شكره پراند و خلق بنظاره « 5 » مشغول گردد ما سوار درآئيم - بر وى بزنيم « 6 » - او را و نزديكان او را بكشيم - منهيان اين خبر بسمع مبارك سلطان « 7 » رسانيدند - بعده « 8 » سلطان خفيه بر مقطعان « 9 » بلاد و ممالك فرمان نبشست - و موعود مستقيم گردانيد تا بيك موعد و بيك اتفاق و يك روز نومسلمانان كل بلاد ممالك را بكشتند « 10 » - چنانچه هيچ يكى از مغلى « 11 » گويان در مملكت هندوستان نماند - بعد ازان بجانب هندوستان بيرون آمد « 12 » و ديوگير را كه در نوبت اميرى فتح كرده بود و غنايم فراوان « 13 » و نفايس بىپايان بدست آورده بار ديگر لشكر كشيد - و آن بلاد را مضبوط گردانيد - و چون ممالك دهلي حق تبارك « 14 » و تعالى او را صاف گردانيد و از انهزام لشكر ملاعين
هامش
( 1 )M . omitsابد
( 2 )M .مغل و نومسلمانان
( 3 )M .در اثناء
( 4 )B .نومسلمانانى چند
( 5 )M .خلق نظاره
( 6 )B .به روى زنيم
( 7 )M .اين خبر شنيع بسلطان
( 8 )M . omitsبعده
( 9 ) بر مقطعان بداد ممالكand M .بر متعلقان بلاد ممالكB .( 10 )M .بكشند
( 11 )B .مغل
( 12 )M .آمده
( 13 )M .فراوان بدست آورده بار ديگر بكشاد و چون ممالك دهلى
( 14 )B . omitsتبارك و