شكسته و پريشان بازرفتند - كرّت پنجم اقبال « 1 » منده و كيك - لشكرها جمع كرده به انتقام محمد ترتق و علي بيگ در حدّ ملتان تاختند - و اين بار لشكر بىعدد بود - امّا چون « 2 » فيروزئ سلطان علاؤ الدين معاينه كرده بودند و كرّات منهزم و مقهور و مخذول « 3 » گشته بيشتر آمدن نتوانستند - سلطان ملك نايب و ملك تغلق را « 4 » با عساكر قاهره نامزد فرمود - چون ايشان در حدّ ملتان رسيدند لشكر مغل « 5 » تاخته و غنيمت كرده بازگشته بود - ملك نايب و ملك تغلق تعاقب كرده بر ايشان زدند - كيك ملعون كه يكى از مبارزان آن ديار بود زنده « 6 » اسير و دستگير شد - غنايم كه بدست ملاعين آمده بود تمام بازستدند « 7 » - لشكر اسلام مظفّر و منصور به حضرت اعلى « 8 » بازگشت - بعد ازين لشكر مغل از مهابت عساكر هندوستان گرد آن ديار « 9 » نگشت و رخ بدين « 10 » طرف ننهاد - چنين ميآرند كه سلطان در شراب شربى « 11 » تمام داشته با حريفان مجلس شراب همى خورد - حاضران مجلس را « 12 » بيگاه شده بود - يكديگر را اشارت كردند كه برخيزيم - سلطان را بر اشارت دادن ايشان نظر افتاد - گفت « 13 » غدر غدر - قاضي بها را بكشت - ديگران را بازگردانيد « 14 » - چون روز شد قاضي بها را طلبيد - گفتند او در شب كشته شد - سلطان همان زمان فرمان داد تا شراب خانه را به تمام « 15 »
هامش
( 1 )B .اقتال
( 2 )M .چون از روزى سلطان
( 3 )M . omitsو مخزول
( 4 )M . omitsرا
( 5 )M .لشكر تاخته غنيمت
( 6 )B .بود به تمام اسير
( 7 )M .به تمام باز خريدند
( 8 )M . omitsاعلى
( 9 )M .گرد اين نگشت
( 10 )M .برين طرف
( 11 )B .شربتى
( 12 )M . omitsرا
( 13 )M .گفت غدر قاضي
( 14 )M .ديگوان بازگشتند
( 15 )M . omitsبه تمام