رفت - كرت سيوم ترغى « 1 » كه يكى از مركتان « 2 » ان ديار بود با لشكر انبوه به قدر يك لكه و بيست هزار سوار دلير و نامدار دامن كوه « 3 » گرفته تا حد برن رسيد - ملك فخر الدين امير داد مقطع برن حصاري شد - سلطان به جهت « 4 » دفع ملاعين ملك تغلق را با عساكر قاهره نامزد فرمود - چون لشكر اسلام در برن رسيد ملك فخر الدين امير داد نيز بيامد - يك جا شده شبخون بر ملاعين زدند - بعنايت اللّه تعالى لشكر ملاعين شكسته و منهزم شده بازگشت - ترغى مذكور زنده بدست آمد - ملك تغلق او را در حضرت آورد - كرت « 5 » چهارم محمد ترتق « 6 » و علي بيگ كه بادشاهزادگان خراسان بودند لشكر بىشمار و مردان جلد و نامدار جمع كردند به دو فوج - يكى در دامن كوه سر مور تا حد آب بياه - دوم جانب ناگور تاختند - سلطان ملك نايب « 7 » بندهء خود و ملك تغلق امير ديبالپور را در امروه نامزد فرمود - چون ايشان در امروه رسيدند چنان تحقيق شد كه مغل بسيار غنايم « 8 » بدست آورده است - كنارهء آب رهب گرفته ميآيد - ملك نايب با استعداد جنگ پيشآهنگ درآمد - هر دو لشكر را مصاف شد - لشكر اسلام ظفر يافت - و هر دو بادشاهزادگان مذكور اسير و دستگير گشتند - غل « 9 » و زنجير كه مشتاق گردن آن ملعونان بود معانقه كرد - خذوه - فغلّوه - لشكر اسلام ايشان را غلّ در گردن كرده در حضرت آوردند - و جمله غنايم و بهايم كه بر دست مغل آمده بود رها كنانيدند - و بيشترى از ملاعين علف تيغ بىدريغ « 10 » گشتند - باقي
هامش
( 1 )M .نزعي
( 2 )M .مركنان
( 3 )M .كوه كروه
( 4 )M .سبب دفع فتنهء ملاعين
( 5 )M . omitsكرت
( 6 )M .تزتق
( 7 ) ملك نايكand M .ملك نايب خودB .( 8 )B .بسيار غنايم بىشمار
( 9 ) آوردندtoغلM . omits from( 10 )M . omitsبىدريغ