خلق دهلي را به تمام در دولتآباد روانه « 1 » كردند - و خلق قصبات جوار را در شهر آوردند - و بار ديگر روانه « 1 » كردند - و اسبابها كه از آبا و اجداد بر ايشان رسيده بود همچنان در خانها نهاده و آماده بگذاشتند - بعد ازان نه آن اسباب بر ايشان رسيد و نه اسباب ديگر توانستند كرد - و نه شهر آبادان شد و نه قصبات - سبب پنجم آنكه موازنهء هشتاد هزار سوار در كوه قراجل « 2 » نامزد كردند - خارج غلام و چاكر « 3 » كه در تبع « 4 » ايشان بود - جمله لشكر به يكبارگي در سوراخ اجل « 5 » دررفت - و به تمام كشته شد - چنان كه دو سوار از ايشان « 6 » بازنگشت - و آنچنان لشكر بار ديگر جمع نشد - سبب ششم آنكه هركه از خوف جان در ديارى بلغاك مىكرد خلق آن « 7 » ديار بعضي بوسمت كشته ميشد و بعضي بخوف متخلّف « 8 » مىگشت - في الجمله آن ديار خراب ميشد و مقدمان « 9 » و مفسدان قوى گشتند - و ايشان خونريزيها كردن گرفتند و هيچكسي مانع نشد - زيرا چه سلطان تمام حشم و خدم خويش را اينچنين خراب و ابتر كرده بود كه كسى را خوردنى نبود - سبب هفتم انكه شهر « 10 » و اطراف از امرا و ملوك و معارف « 11 » و مشاهير و علما و سادات و مشايخ و مسكين و گدا و فقير و محترف و مهاجن و مزارع و زعيم « 12 » و مزدور بتيغ جور و قهّاري و ستم و ظلم و « 13 » جبّاري به سياست ميپيوستند - و پيش داخول از كشته « 14 » پشته و از مرده توده
هامش
( 1 )M .رواني كردند
( 2 )Barani , p . 477فراجل
( 3 )B .چاكرى
( 4 )B .طبع
( 5 )M .سوراخ در رفت
( 6 )M .سوار نيز از
( 7 )M .خلق ديار
( 8 )M .متخلف فى الجمله
( 9 ) سببuptoو مقدمانM . omits from( 10 )M .خلق شهر
( 11 )M .ملوك و علما
( 12 )M . omitsزعيم
( 13 )M .ظلم جباري
( 14 )B .كشته و پشتة