دهلي مراجعت فرمود - و قتلغ خان را از دولتآباد با خيل و تبع او در حضرت طلب شده - قتلغ خان بر حكم فرمان برادر خود عالم ملك را آنجا گذاشته متوجه گشت - در سنه ثمان و اربعين و سبعمائه اميران صدهء ديهوئي « 1 » و بروده - مقبل بندهء خواجه جهان را كه نايب وزير گجرات بود « 2 » و در حضرت ميآمد بزدند - و بلغاك كردند - رخت و خزانه و اسباب و اسلحه به تمام بر دست ايشان آمده « 3 » - ملك عزيز « 4 » ضابط دهار « 5 » قصد امير صدهء مذكور كرد - او نيز كشته شد - سلطان بدفع اين فتنه با لشكرهاى انبوه بيرون آمد - چون نزديك گجرات رسيد بعضي امرا چنان كه ملك علي شير « 6 » جاندار و ملك احمد لاجين « 7 » و چند امراى ديگر را در دولتآباد بر عالم ملك فرستاد - تا اميران صدهء دولتآباد را حضرت آرند - عالم ملك اميران صدهء مذكور را بر حكم فرمان اعلى « 8 » روان كرد - چون ايشان بامراى مذكور درگهى « 9 » مانك گنج رسيدند خوف در باطن ايشان راه يافت كه ما را براى كشتن مىبرند - شب اتفاق غدر كردند - بوقت كوچ بر امراى مذكور زدند - ملك احمد لاجين كشته شد - ديگران گريختند - اميران صدهء مذكور « 10 » در دولتآباد رفتند - عالم ملك « 11 » در كوشك دولتاباد حصاري « 12 » شده - اميران صده مذكور عالم ملك را سبب آنكه با ايشان زندگاني نيكو كرده بود امان داده جانب شهر فرستادند - اسماعيل مخ « 13 » را باسم بادشاهي اجلاس دادند - و سلطان ناصر
هامش
( 1 )M .برودرهand B .صده دسهوئي و برورده مقبل بند خواجه
( 2 )M . omitsبود
( 3 )M .اسلحه بر دست ايشان آمد
( 4 )B .ملك عزير
( 5 )M . omitsضابط دهار
( 6 )M .علي سرجاندار
( 7 )M .ملك احمد احمد لاحين
( 8 )M .فرمان روان
( 9 )M .مذكور در كهتي بانكه كنج رسيدند
( 10 )B .در دولتآباد حصاري شده
( 11 )B .ملك عالم
( 12 )B . omitsحصارى شده
( 13 )M .اسمعيل را باسم