جابجا ميگشت - و او دو كرت با سلطان مقابل شد « 1 » و منهزم گشته بود - هم درين مهم ملك فيروز ملك را از دهلي طلب شد - او به حضرت پيوست - بعد چندگاه ملك كبير پسر قبول حليفتي « 2 » نقل كرد - خواجه جهان و ملك مقبول قوام الملك در دهلي بودند - و درين ايام تمامي « 3 » سعي و كوشش و جهد و جهاد سلاطين ماضيه انار اللّه برهانهم كه براى « 4 » ظهور اسلام و شفقت دين و خصب نعمات و امن طريق و آسايش خلق و ارامش ملك و آباداني ولايت و ضبط اقاليم كرده بودند خصوصا سلطان علاؤ الدين خلجي نوّر اللّه مرقده آن همه « 5 » بضعف اسلام و فتور دين و قصور اسباب و فساد متمرّدان و خوف راهها و محنت خلق و شوش ملك و اقاليم بدل گشته بود - و ظلم بجاى عدل و كفر بجاى اسلام استحكام يافته - و اين را وجوه و اسباب بسيار است - سبب اول آنكه ترمه « 6 » شيرين مغل بيشترى خلق قصبات و رعايا و قريات را نهب و تاراج بكرده « 7 » بعد آن ولايت آبادان نشده « 8 » - سبب دوم « 9 » انكه ابواب ولايت يكى بده و يكى به بيست و مواشيها را براى چرائي « 10 » داغ كردند - خلق خانها و مواشيها گذاشته در مواسات و محلهاى قلب رفته « 11 » - و مفسدان قوت گرفتند بعده ولايت نهب شد و بخرابي روى نهاد - سبب سيوم « 12 » آنكه امساك باران و قحط مهلك در كل ولايت عام شد چنانچه مدت هفت سال قطرهء از آسمان نباريد و ابري در روى هوا پديد نشد - سبب چهارم آنكه
هامش
( 1 )B .شد منهزم
( 2 )B .ملك كبير نقل كرد
( 3 )M .بتمامي
( 4 )B .كه ظهور
( 5 )M . omitsآن
( 6 )M .نرمه شيرين بيشترى خلق
( 7 )B .تاراج برده
( 8 )M .نشد
( 9 )B .سبب ديگر
( 10 )M .جزائي
( 11 )M .رفت مفسدان
( 12 )B .سبب آنكه