ميشد - چنان كه جلادان از كشيدن پوست كشتگان « 1 » بستوه آمده بودند - و كار مملكت بكلي فتور پذيرفته بود - و امور سلطنت مطلقا قصور گرفت « 2 » - از هر جانب كه سدّ فتن مملكت منظور « 3 » ميشد از جانب ديگر رخنهء عظيم ميافتاد - و از هر جهت كه قرار سلطنت در خاطر مىگذشت جهت ديگر خللى فاحش « 4 » ميزاد - و اساس سلطنت كه بادشاهان ماضي قرار داده بودند بكلي منهدم گشت - سلطان درين كار حيران و متحير ميبود - البته از آنچه بر خويش گرفته « 5 » بود و بدان خلل ملك و نقصان دين و تشويش باطن و پريشانيء ظاهر خود معاينه ميكرد بازنميآمد - و اسباب ملك « 6 » دارى و دستگاه شهرياري از هيچ به هيچ نمانده بود - سبحان اللّه گوئي آن جمله را پيش خود از منزل دنيا روان كرده بود - خود جريده ماند - تا چون وقت در رسد خود نيز بر ايشان بهپيوندد - همچنين روايت ميكنند كه در كشتن « 7 » و سياست بحدّي اهتمام داشت كه چهار نفر مفتي را درون كوشك - خانها داده بود - هركه را كه به تهمتي ميگرفت اول از جهت « 8 » سياست او با مفتيان مذكور گفتار ميكرد - و ايشان را گفته بود اگر كسي بناحق كشته شود و شما در گفتن حق از جانب او تقصير كنيد « 9 » خون آن كس در گردن شما باشد - مفتيان مذكور در گفتن حجّت فروگذاشت نميكردند - اگر ايشان محجوج مىشدند آن متّهم « 10 » را « 11 » في الحال اگرچه نيمشب ميبود ميكشت - فامّا اگر سلطان محجوج
هامش
( 1 )M .جلادان كشتگان ستوه
( 2 )B .قصور گشت
( 3 )M .مملكت منطوى
( 4 )M .فاحشه مىزاد - سلطان درين
( 5 )M .گرفت بود
( 6 )B .اسبابداري
( 7 )M .كشش و سياست
( 8 )B .از سياست
( 9 )M .تقصير كنند
( 10 )B .آن متهم
( 11 )M . omitsرا