ميشد يك مجلس مفتيان مذكور را بازميگردانيد - براى دفع حجت ايشان جوابي ميانديشيد - اگر ايشان را مجال حجت نماندي همان وقت او را سياست ميكرد - و اگر سلطان محجوج ميشد همدران ساعت خلاص ميداد - و اين رعايت شرع معلوم نيست كه از جهت آرام خلق « 1 » ميكرد يا سببي « 2 » ديگر داشت - ميآرند وقتى كفش پوشيده در محكمهء ديوان قضاى شهر قاضي كمال الدين صدر جهان رفت - و التماس كرد - شيخزاده جامي مرا « 3 » بناحق ظالم گفته است - او را طلب شود تا ظلم بر من ثابت كند تا « 4 » هرچه بر نهج شرع آيد برو « 5 » كردن فرمايند - قاضي كمال الدين - شيخزاده را طلب كرد - و جواب دعوئ مذكور پرسيده شد « 6 » - شيخزاده اقرار كرده « 7 » - سلطان آغاز كرد كه ظلم مرا بيان « 8 » كند - شيخزاده گفت هركه را سياست ميكني حق يا ناحق العهدة عليك « 9 » - امّا اينكه زن و فرزندان او را گرفته به جلادان ميسپاري تا ايشان را بفروشند - اين چنين ظلم و ستم در كدام مذهب آمده است - سلطان ساكت شد و هيچ جوابي نداد - چون از محكمهء قاضي برخاست فرمود كه شيخزاده جامي را مقيد كرده در قفص آهنين « 10 » بدارند - همچنين كردند - در مهم دولتآباد قفص آورده بالاى پيل داشته ميبردند - چون بازگشت در دهلي آمد - پيش محكمه از قفص بيرون آورده گردن زد « 11 » - غرض از آوردن
هامش
( 1 )M .آرام ميكرد
( 2 )M .نيتي ديگر
( 3 )B .حامي را بناحق
( 4 )M .با هرچه
( 5 )M .به دو كردن فرمان شده قاضي
( 6 )B . omitsشد
( 7 )M .اقرار كرد
( 8 )B .بپايان كند
( 9 )B .العهدة عليك العهدة
( 10 )M .مقيد كرده در ميان قفص او را بالاى پيل داشته برده بود
( 11 )M .آورده دو نيم زد