كيفيت اسباب خرابي ملك و تعدّي سلطان درين تاريخ صواب نيست - كه بيان خطاى بزرگان مىشود
* مصرع *
خطاى بزرگان « 1 » گرفتن خطاست
فامّا براى نصيحت اصحاب دولت و ابواب مكنت در قلم آمده تا بشنيدن اين قضيه « 2 » اعتبار گيرند و متنبّه « 3 » شوند - فاعتبروا يا اولي الابصار - القصه چون از غايت ظلم و تعدّى كار مملكت و امور سلطنت قصور و فتور « 4 » پذيرفت ازين انديشه و اندوه « 5 » زحمت بر تن سلطان مستولي شده - معهذا قصد تهته « 6 » كرده تا طغي را كه آنجا پناه گرفته با آن طايفه بدست آورده بكشند - بعد چند روز ازان زحمت صحت يافته امير قرغن « 7 » نايب بادشاه خراسان موازنه پنجهزار سوار با التون بهادر مغل بمدد سلطان فرستاده بود - سلطان التون بهادر را با لشكر او بمرحمتهاى وافر و انعامهاى فاخر مخصوص گردانيده - و ايشان همه برابر سلطان بودند - چون سلطان نزديك تهته رسيد باز همان زحمت عود كرد - بيست و يكم ماه محرم سنه اثنين و خمسين و سبعمائه بر لب آب سنده « 8 » برحمت حق پيوست * بيت *
آنكه پا از سرِ نخوت ننهادي « 9 » بر خاك * عاقبت خاك شده خلق بر او ميگذرند « 10 »
مدت ملك او بيست و هفت سال بود و اللّه اعلم بالصّواب *
هامش
( 1 )B .خطا بر بزرگان
( 2 )M .قصه
( 3 )B .و منتهي شوند
( 4 )M .قصور رفيق پذيرفت
( 5 )M .اندوه و زحمت
( 6 )Barani , p . 524تتهه
( 7 ) فرغنand Barani , p . 524قزغنM .( 8 )M .بر لب آب رسيد برحمت
( 9 )M .ننهند بر سر خاك
( 10 )M .خاك شود بر سر او برگذرند