نزد اين ضعيف بفرستاد كه [ من ] از جملهء دولتخواهان آستانهء رفيعهام كه هرچه امر باشد ، به تقديم مىرسانم . چون حسن اعتقاد ملك معظم معلوم شد اعلام غلامان « 1 » آستانهء رفيعه گردانيده آمد . و حضرت اعلى از آنجا كه كمال عقول سليمه است ، مير عبد الكريم را ارسال فرمود كه چون قصه بدينجا رسيد ، اگر به آستانهء پادشاهى رفتن صلاح دانسته باشند ، مختارند و الا به هرچه صلاح دولت آن حضرت در آن است متابعت و موافقت مىرود كه گفتهاند ، بيت :
هركو به صدق در ره يارى نهد قدم * بختش به منتهاى ارادت شود دليل
و انكو ز بهر يار كند جان خود فدا * حرزى خدا فرستد از پرّ جبرئيل
مير مذكور ارادت نمود كه برود و با سليمان بيگ ملاقات نمايد ، به شرطى كه مير سليمان مذكور جهت او عهد بكند كه آسيبى به دو نرسانند . حضرت اعلى از اين سبب ايلچيان عظام به تخصيص جناب سيادت مآبى كارگيا سيد احمد خلّد سيادته و فضايل شعارى كمالات آثارى مولانا حسن بارك اللّه فى ذهنه و كياسته را نزد مير سليمان مذكور بفرستاد و جهت مير عبد الكريم عهد فرمود ، بعد از آن مير عبد الكريم روانهء قزوين گشت و با سليمان بيگ ملاقات فرمود . واقعا مير سليمان وفا به عهد خود نموده ، مير مذكور را به انواع احترام محترم ساخت و با ايشان روانهء پايهء سرير سلطنت مصير پادشاهى گشت و حضرت اعلى همت خسروانه را مرعى فرموده ، جهت پادشاه و امرا و اركان دولت به تخصيص جهت سليمان بيگ ايلچيان را با پيشكش روانه گردانيدند .
هامش
( 1 ) - در اصل : علمان .