به سبب عزمى كه نوشته شد با متجنده تا ملاط بيايد و كارگيا مير سيد چون در ملاط متوطن بود ، او را از آنجا سوار ساخته ، بازگردد و به صوب تنكابن ايلغار نمايد . و تا خبر شدن ، كارگيا يحيى كيا را گرفته ، به رانكو بياورند و كارگيا مير سيد را به حكومت نصب نموده و معاودت نمايد .
بر موجبى كه نوشته شد حضرت خلافت پناهى روز پنجشنبهء بيست و دوم صفر متوجه تخت لاهجان شدند و روز سهشنبه بيست و چهارم صفر موافق بيست و نهم مرداد ماه قديم را سپهبد مذكور از ملاط ايلغار نمود و حضرت خليفة الرحمانى روز دوشنبهء بيست و ششم صفر را از لاهجان به جانب ديلمان متوجه شدند و شب سهشنبه به قريهء كلينادان نزول همايون واقع گشت . و روز سهشنبه بيست و هفتم صفر را به ديلمان جلوس همايون واقع فرمودند . روز پنجشنبهء بيست و نهم صفر به عزم زيارت غفران پناهى به سمام تشريف فرمودند . و بر سر روضهء مطهرهء منوره ختم قرآن فرموده ، به مستحقان ، زربخش فرمودند .
شب جمعهء سلخ صفر را خبر رسيد كه روز چهارشنبهء بيست و هشتم صفر را كارگيا يحيى كيا محبوس گشت و او را روانهء رانكو ساختند و كارگيا مير سيد را به حكومت آن ديار اجلاس فرمودند .
اميره سعيد شفتى ميرزا « 1 » نام روز شنبهء بيست و چهارم صفر را ايلغار نموده ، بر حاكم شفت اميره صعلوك نام كه اميره سعيد شفتى را كشته بود و بر شفت حاكم گشته ، به قصاص پدر خود به قتل آورد و به دررفت .
چون اين خبر به حضرت اميرهء فومن رسيد ، لشكر بيهپس را در عقب دوانيدند چون نيافتند بازگشتند . و برادر سالوك مقتول مرحوم در فومن بود ، او را
هامش
( 1 ) - ظاهرا : اميره سعيد ميرزا شفتى .