به طلب چند نفر از متجنده فرستادند بنابرآن چند نفرى را بر موجب ارادت نزد اميرهء بزرگ فرستادند . اميره سياوش به تضرع يكى را بفرستاد كه بنده و فرمانبردار حضرت اميره اسحق خلد سلطانه مىباشم و اين گسكر ملك موروثى من است و تعالى شانه بر مصداق
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
اين ملك را بازنگيرند تا وظايف عبوديت به تقديم رسانيده ، به فرمانبردارى قيام رود . ملتمس او را حضرت اميره اسحق مبذول فرمودند و حضرت خلافت پناهى هم بدان رضا دادند و ملك گسكر را به دو باز گذاشتند .
چون از حاكم تنكابن كارگيا يحيى كيا انواع بىفرمانى و عناد ملاحظه مىرفت كه اگر مفصلا ذكر آن رود ، به تطويل مىانجامد و قطعا طريق اطاعت و فرمانبردارى كه جد و آباء او با سلاطين ماضى سلوك مىكردند نكرد و بعد از وفات حضرت غفران پناهى سلطانى نور مرقده به تعزيت نيامد و تهنيت خدام خلافت پناهى هم آنچه وظيفهء مروت و رضا - جوئى بود ، به تقديم نرسانيد و نيامد و به شرف بساط بوس مشرف نشد و با مخالفان دولت قاهره به خفيه گفت و شنيد مىكرد . و اين معنى را هميشه به حضرت غفران پناهى و خدام خلافت پناهى مىرسانيدند . اما از آنجا كه كمال تحمل بود صبر مىفرمودند . چون بىفرمانى و خلاف عهد و مواثيق كه در ميان ظاهر گشت اگر بيش از اين تحمل مىفرمودند ، امور ملكى مؤداى به فساد مىشد ، فلهذا فكر آن كردند او را معزول ساخته و برادر او كارگيا مير سيد نام را به حكومت آن ولايت نصب فرمايند . و مشورت برآن قرار يافت كه عساكر گيل و ديلم را خبر كنند كه به عزم شكار به جانب رحمتاباد نهضت اقبال مىفرمايند و خود به سعادت به لاهجان تشريف ببرند و كياى معظم كيا تاج الدّين سپهسالار با متجنده مدره