تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
خانواده ملول بودند اما فايده‌اى نكرد . شعر :
هركه خواهد كه ره برد به خدا * اتّباع رسول بايد كرد امر او را مطيع بايد شد * هرچه گفت او قبول بايد كرد
و نيز گفته‌اند ، شعر :
خوش است از همه كس خوى نيك و عادت خوب * على الخصوص از آنها كه اهل فرمانند رسيد بر همه آفاق دستشان ليكن * كنند هرچه بشايد نه هرچه بتوانند
و حكما گفته‌اند كه من فعل ما شاء لقى ما ساء چون آن سيد پاكيزه گوهر سخن عقلا و حكما و اهل دين و دولت را قبول نمىكرد ، به حال خود بگذاشتند و به لاهجان او را جاى دادند و الموت را به برادر بزرگتر او امير كيا نام كه مرد عاقل و صالح و مرتكب مناهى و معاصى نبود ، رجوع نمودند و او را به تخت رياست متمكن ساختند . و مضمون آيهء كريمهء
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
بر عالميان واضح و لايح شد و
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ
ظاهر و باهر گشت . چون هوا از برودت به حرارت مايل شد و آفتاب به سه درجهء جوزا رسيد ، روز دوشنبهء بيست و چهارم صفر سنهء مذكوره ، رآيات فتح آيات به جانب لوسن نهضت اجلال فرمودند و يك‌شب‌درميان ، به مراد دل دوستان به تخت شكور حلول اقبال فرمودند . در اين اوقات چنان رسانيدند كه روز شنبه بيست و نهم صفر موافق هفتم مهرماه قديم را از تقدير سبحانى ، طاير روح پاك حضرت شاه يحيى ،