مخصوص بوده ، نسبت با اميره جهانگير انواع بىادبيها به تقديم مىرسانيد ، او را به دو بسپارد تا آنچه وظايف معاهده است ، به تقديم رسانم « 1 » . و چون الغش با فرزندان اميرهء مرحوم ، بعد از وفات پدر ايشان ، آنچه وظايف حق شناسى بود به تقديم نمىرسانيد و به انواع ، بىفرمانى از او سمت وقوع يافته بود ، او را گرفته نزد اميره جهانگير گسكر فرستادند و اميرهء گسكرى چون با او در مقام غضب بود ، برفور بر قتل آن اقدام فرمود . چون آن بى - دولت را اصالتى كه مناسب باشد نبود ، با مخدوم قديمى خود نوعى معاش مىكرد كه نه لايق او و كسان او بود و به دست و زبان بىادبيها به تقديم مىرسانيد و با ولىنعمتزادههاى خود نيز بعد از وفات ولى النعم ، نوعى معاش كرده كه مطلقا از او راضى و خوشنود نبودند . فلهذا به سزا و جزاى خود رسيد و رجوع به بد اصلى خود كرد . چنانك گفتهاند ، شعر :
ز گاوآهن ار چند پيكان كنى * همه سعى خود در سر آن كنى
به هنگام صيد و به وقت شكار * خطا گردد از صيد و آيد به خار « 2 »
چون اميره جهانگير را آنچه مطلوب بود ، به حاصل آمد ، عهد و ميثاق فرمود و در مقام اطاعت و فرمانبردارى قيام نمود و حسن اخلاص را كما وجب به تقديم رسانيد .
اما اميره سعيد شفتى را چون دولت برگشته بود و شقاوت قرين او شده ، به طريق برگشته بختان ، عناد جست و با اميره انوز كوهدمى به مخالفت اميره اسحق اتفاق نمود و آغاز خلاف و نفاق كردند و بعضى اوباش رشت با ايشان موافقت نمودند . و از فرزندان اميره محمد رشتى
هامش
( 1 ) - در اصل : مىرسانم .
( 2 ) - در صفحات قبل « نايدبكار » بهجاى « آيد به خار »